تبليغاتX
فرزاد حسنی - روزگار غریبی است...
 

این پای را بگو از ارتعاش بایستد...

 

این دست را بگو که دست بردارد از این لرزش مدام...

 

این قلب را بگو که نلرزد...

 

این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد...

 

 این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست، نمرده است.

 

 

ای جلوه خدا !

ای یادگار رسول !

زیستن بی تو ، چه سخت است.

ماندن بی تو ، چه دشوار.

 

 

این مرگ، مرگ تو نیست. مرگ عالم است.

حیات بی تو ، حیات نیست.

این مرگ، نقطهء ختمی است بر کتاب جهان.

 

 

 

خدایا !

این بندهء تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.

این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است.

این اشک، اینقدر مدام نباریده است.

 

 

التماس دعا...

 

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 7:27 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM