تبليغاتX
لطفا"در مورد این وبلاگ درست قضاوت کنید! این وبلاگ در جهت خدمت به طرفداران" فرزاد حسنی " اداره می شود. فرزاد حسنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من برگشتم
سلام به همه دوستان گلم

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ بدون ما خوش میگذره؟ من که خیلی دلم براتون تنگ شده بود. جاتون خالی ایران بهم خیلی خوش گذشت. خیلی دوست داشتم ببینمتون ولی باور کنید سرم خیلی شلوغ بود. تو مدت این دو ماهی که ایران بودم فقط تونستم با ترنم جونم (که دیگه جورمون جور شده بود) ملاقات کنم. جاتون خالی یه روز تو خانه هنرمندان قرار گذاشتیم همدیگه رو دیدیم. اول قرار بود بذاریم مرضیه از اصفهان بیاد که همگی دسته جمعی یه جایی قرار بذاریم ولی خوب من خیلی عجله داشتم گفتم نکنه یه وقت نشه ترنم جون رو ببینم خلاصه تو خانه هنرمندان ساعت فکر می کنم ۶ بعدازظهر قرار گذاشتیم که من بازم عجله کردم و نیم ساعت زودتر رفتم خلاصه جاتون خالی به من که خیلی خوش گذشت. با مرضیه جون هم فقط تماس تلفنی داشتم. البته وقتی مرضیه جون اومد تهران به من زنگ زد گفت روز دوشنبه هفتایی های ۷شنبه جشن دارن میای؟ که منم از خدا خواسته گفتم هستم تا روز جشن قرار بود که برم ولی مامانم گفت که بیلیت هواپیمام کنسل شده. باید می رفتیم هواپیمایی KLM که ببینیم مشکل از کجا بوده. تو رو خدا می بینید شانس من بیچاره رو حالا یه روز که خواستیم بریم جشن اینجوری شد.  ایشاالله دفعه بعد دسته جمعی با هم بریم حالا واستون از کوله پشتی بگم. با این کوله پشتی ما برنامه ها داشتیما. هر شب تا میومدیم کوله پشتی نگاه کنیم از همه طرف به ما حمله می کردن که آآاااای سحررررررررر! کانال رو عوض کن! منم که لجباااااااااااااااز به قول مامانم دیکتاتور مگه میذاشتم کسی به تلویزیون دست بزنه. راستی یه خبر خوب بدم به اونایی که ماهواره دارن. البته فکر کنم تا الان همه فهمیده باشن. قراره که از پس فردا یکشنبه کوله پشتی رو جام جم۲ بده. یوهووووووووووووووو پس اونایی که ماهواره دارن یادشون نره که یکشنبه هر هفته کوله پشتی رو از IRIB2 نگاه کنن. میگم عجب پا قدم خوبی دارما. تا من برگشتم آمریکا تو جام جم۲ تبلیغ سریال نرگس و اولین شب آرامش و کوله پشتی رو داد. هر برنامه ای که تو ایران میدیدم و دوست داشتم رو می خواد اینجام بده. آخه معمولا هر برنامه ای که ایران میده رو پنج شش ماه بعد تو جام جم میذارن خوب من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. فقط حیفم اومد دسته خالی آپدیت کنم گفتم یکی دوتا عکس از آقای حسنی براتون بذارم. البته میدونم که تکراریه ولی حالا شما به بزرگیه خودتون ببخشید

 (میترا جونم من بعد از اینکه آپدیت کردم تازه کامنتت رو خوندم. واقعا نمیدونم چی باید بگم. من که الان انقدر خوشحال بودم از اینکه دوباره دارم آپدیت می کنم, با خوندن کامنتهای تسلیت بچه ها یکدفعه شوک زده شدم. فقط می تونم بهت تسلیت بگم و امیدوارم که خداوند به تو و خانوادت صبر بده. مرگ پایان زندگی نیست. مطمئنم که پدر بزرگت همیشه تو خاطراتت زنده میمونه )

نوشته شده توسط سحر

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 10:0 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar

sarzaminedoor Web Site