تبليغاتX
فرزاد حسنی
 

دوباره روی شونم دستای تو دمیده

 

خورشید با تو بودن بیداره تا همیشه

 

ستاره رو نشون کن ابر رو بگیر تو دستات

 

رنگین کمونو بردار وصله بزن به رویات

 

یه دشت انتظاره اوج غریب فردا

 

دل دل نکن عزیزم دل رو بزن به دریا

 

پرواز رسم ما بود در بارش گلوله

 

وقتی که لاله رویید در سینه یه کوله

 

من با توام تو با من کاری نداره پرواز

 

این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز

...

 

دیگه همه میدونن که امسال هم کوله پشتی رو آنتن میره منم فضا رو مناسب دونستم که این پست یه جورایی حال و هوای کوله ای داشته باشه.

 

 

عکس بعدی...

 

آخر پست هم اختصاص میدم به ۲تا کلیپ اولیش نمایش نامه پوتین و بلر با بازی فرزاد و افشین و محمودرضا و مریم:

  

نمایش نامه (7شنبه)

 

کلیپ بعدی هم ربطی به وبلاگ نداره ولی چون خیلی با حال بود گذاشتنش تو وبلاگ بلا مانع دیدم.تقلید صدای رشیدپور توسط شهریاری توی برنامه "جمعه ایرانی":

 

شب پشه ای(تقلید صدای رشید پور)

 

 

از سوسن جون هم تشکر میکنم به خاطر عکساش.

 

روزای خوبی داشته باشین.

 

خدانگهدارتون.

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 10:30 قبل از ظهر |
 

این پای را بگو از ارتعاش بایستد...

 

این دست را بگو که دست بردارد از این لرزش مدام...

 

این قلب را بگو که نلرزد...

 

این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد...

 

 این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست، نمرده است.

 

 

ای جلوه خدا !

ای یادگار رسول !

زیستن بی تو ، چه سخت است.

ماندن بی تو ، چه دشوار.

 

 

این مرگ، مرگ تو نیست. مرگ عالم است.

حیات بی تو ، حیات نیست.

این مرگ، نقطهء ختمی است بر کتاب جهان.

 

 

 

خدایا !

این بندهء تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.

این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است.

این اشک، اینقدر مدام نباریده است.

 

 

التماس دعا...

 

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 7:27 بعد از ظهر |

 کیست می ریزد فسون در چشمه سار خواب؟

دست های شب مه آلود است.

شعله ای از روی آیینه چو موجی می رود بالا.

کیست این آتش تن بی طرح رویایی؟

ای خدای دشت نیلوفر!

 

من همین اول کاری یه چیزی رو خدمت همه بازدیدکنندگان مخصوصا

دوستان ۷تایی عرض کنم اگه می بینید روی عکس ها اسم وبلاگ و

اسم عکاس و اسم مدیر درج شده خواست قلبی ما نیست بعضا به

خاطر سو استفاده هایی که از عکسای این وبلاگ شده مجبورم این کار

 رو انجام بدم .قصور از من نیست.معذرت

 

" امروز هم که روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و چه جالب با به روز شدن بعد چند ماه وبلاگ ما یکی شد."

 روحش شاد...

 

و اما...

 

 

 

  

 

عکس از جشن روز جمعه :

 

عکس دیگری از روز جمعه:

 

نمایی از جمعیت پشت در! :

 

بریم سراغ کلیپ های این پست:

 

کلیپ اول چند دقیقه ای از پشت صحنه "۷شنبه" که در برنامه صندلی داغ پخش شد:

 7شنبه در صندلی داغ

 

کلیپ بعدی هم چند ثانیه آخر فوق العاده:

فوق العاده

 

کلیپ آخر هم به مناسبت نزدیک شدن تابستون از کوله پشتی:

کوله پشتی

 

البته باید بگم که روز جشن آقای حسنی مژده "کوله پشتی ۸۶" رو دادند.

 

در آخر هم از دوستای خوبم " درسانیلوفرسوسن

فائزهو دوست جدیدم عاطفه جعفری به خاطر کمکهاشون در آپدیت

کردن این پست تشکر میکنم.

 

حرفی نمونده باقی.

به خدا میسپارمتون

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:7 قبل از ظهر |
 

"اللهم الجعلنی اخشاک, کانی اراک واستعدنی بتقویک"


خدایا به من خشیتی بده که انگار تو رامی بینم و مرا به واسطه ی تقوایت سعادتمند

گردان"

 

در آستانه ی سال نو پست جدید رو با فرازی از دعای عرفه آغاز کردیم تا ایشالا... شامل حال همگی مون بشه.

 

و بعدش میریم سراغ ترانه ی خاطره انگیز شهریار قنبری ترانه ای با صدای فرهاد که روزای قشنگی رو توی ذهنمون مرور میکنه. " یاد باد آن روزگاران, یاد باد " :

 

بوی عیدی...


بوی عیدی, بوی توت, بوی کاغذرنگی


بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ی نو


بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...

با اینا خستگ‌مو در می‌کنم...

 

شادی شکستن قلک پول,


وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد,


بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی مو در می‌کنم...

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا,

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور,

برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم...

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک,


ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه,


بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم...

 

بوی باغچه, بوی حوض,عطرخوب نذری


شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن


توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم...

 

بسه دیگه اشکاتو پاک کن نا سلامتی بهار اومده ها!!!!!!!

 

دیگه نوبت کلیپ شد 2 تا کلیپ که برای راحتی شما برا دانلودش چند دقیقه بیشتر نیست زحمت آماده سازیش رو هم درسا جون کشیده.

 

کلیپ اول از برنامه ی "فوق العاده"س :

فوق العاده

 

کلیپ دوم هم از جشن " تسنیم" (خوندن یه تیکه ی کوچولو از ترانه ی تسنیم):

 

تسنیم1

 

و اما این پست یه کم با پستهای دیگه متفاوت در آخر این پست یه گزارش مختصر اما مفید از نشست هیات موسس حلقه ی وب:

 

با لطفی که مرضیه جان همیشه نسبت به همه ما و بخصوص من داشت درهمایش حلقه وب این اجازه رو به من داد که از امتیاز وبلاگش استفاده کنم و جزء هیئت موسس انتخاب بشم.

 

درپی اولین جلسه حلقه وب که در دفتر آقای دکتر گیل آبادی واقع در ساختمان شهدای گمنام انجام شد اعضای

هیئت موسس حضورداشتند ودرباره اهداف راه اندازی حلقه وب صحبت شد و ایشان اولین قدم رو به عهده ی

خود شنوندگان رادیو جوان گذاشتند و اعلام کردند از مهمترینهدف هامون پیشنهادات و انتقادات شنونده هامونه

 وهمچنین گسترده تر کردن این حلقه به حلقه ها و گروه های بزرگ ترو کار آمد تر واز ما خواستند به اعضای

 وبلاگمون بگیم دراین پست کامنتهای پیشنهاد و انتقاد درباره ی سایت پارازیت داشته باشیم و همچنین پیام های

نوروزی بانثرخوب این کامنت ها توسط چند تن از بچه ها ادیت میشه و پرینتش رو در جلسه بعدی تقدیم آقای

گیل آبادی میشه و بهترین پیشنهاد ها ازنظر ایشون انتخاب میشن و یه جورایی به این حلقه متصل میشن یا خیلی

 پیشنهادات دیگری که ایشون در نظر گرفتن برای بهترین کامنتها وبعد یکی از اعضای گروه پیشنهاد داد هر

 ماه بهترین وبلاگ معرفی شن که آقای گیل آبادی از این پیشنهاد استقبال کردن و در طوت 3ساعت و نیمی که

اونجا بودیم صحبت های زیادی شد با هم آشنا تر شدیم و مسئولیت هایی بهمون واگذارشد

 


-جمع آوری اخبار به روز
-جمع آوری کامنتها ی پیشنهادات از وبلاگها
-جمع آوری آیین نامه های قابل اجرا از وبلاگ های معتبر

 

و حالا خواهشی که من به عنوان نماینده ی مرضیه ازتون دارم اینه که با ما نهایت همکاری رو انجام بدین

 

1-درخصوص کامنتهای پیشنهاد و پیام نوروزی
۲-جمع آوری آیین نامه های قابل اجرا از وبلاگ های معتبر
3-در نظر نگرفتن کامنتهای توهین آمیز و حرف های بیهوده
4-و در کل بهترین شدن وبلاگ



تازه ما از بقیه جلوتریم چون این حلقه خیلی وقته که تشکیل شده و با اطمینان می گم یکی از اولین وبلاگ های مربوط به رادیو جوان هستیم.

 

"پاکدل"

اسفند 85

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و در آخر :

بهار می آید...

چه بروی چه بمانی

چه بخواهی چه نخواهی

میخواهم که بمانی...

بمان...

 

دوستتون دارم.

خدانگهدارتون

 

 نوشته شده توسط  مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 8:57 بعد از ظهر |
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنیال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت...

... 

هوا اینجا هوای توست؛ تا دوباره برگردی...

 

 

بریم سراغ کلیپ و عکس:

 

اولین عکس عکسی که نیلو جون از اقای گلبن تو فرهنگسرای اندیشه گرفته:

 

عکسی که مهشید جون از مراسم بابک بیات گرفته:

 

عکسی که نیلو جون از جشن فرهنگسرای اندیشه گرفته:

 

اینم عکس دیگه ای از مراسم بابک بیات که مهشید جون گرفته:

 

و حالا کلیپ:

کلیپ مناجاتی که ماه رمضون قبل اذان از رادیو پخش میشد که درسا جون فرستاده:

مناجات

 

اینم آهنگ خط ونشون با صدای علی لهراسبی که سوسن جون فرستاده :

 

لهراسبی

 

کلیپ بعدی که زحتمشو اماده کردنشو درسا جون کشیده مربوط میشه به جشن "تسنیم":

 

جشن تسنیم

 

این کلیپ هم قسمتی از جشن نیروی انتظامی که بازم درسا جون فرستاده:

 

 جشن نیروی انتظامی

 

این کلیپ هم قسمتی از میکروفن مخفی اقای حسنیه با عکاسی که درسا جون فرستاده:

 

میکروفن مخفی با عکاسی

 

ایشالا... که همگی منو ببخشن که یه مدت طولانی نتونستم سر بزنم البته دورادور بوسیله ی دوستان یه جورایی حضور داشتم الانم فقط تونستم آپ کنم نشد به ایمیلم سر بزنم.

دوستتون دارم

خدانگهدارتون

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 5:47 بعد از ظهر |
 

کوه پرسید ز رود ،

زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟

گفت:" در رفتن من

کوه پرسید:"و من؟ "

گفت:" در ماندن تو "

بلبلی گفت:" و من ؟ "

خنده ای کرد و گفت: "در غزلخانی تو"

آه از آن آبادی

که در آن کوه رَوَد ،

رود، مرداب شود،

و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد ،

و نخواند دیگر ،

من و تو، بلبل و کوه و رودیم

راز ماندن جز ،

در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده یمان نیست ، بدان !

 

بدون هیچ معطلی بریم سراغ عکس و کلیپ

 

اولین عکس رو سوسن جون گرفته از اجرای کوله پشتی در حسینیه ارشاد:

 

اینم عکسی که نیلوفر جون تو پارک ارم گرفته:

 

عکس بعدی که نیلوفر جون تو فرهنگسرای اندیشه گرفته: 

 

اینم عکسی که سوسن جون از حضور اقای حسنی و حسین خانی در حسینیه ارشاد(صبح) گرفته:

 

وحالا نوبت کلیپ های توپه...

 

تو پست قبلی ترانه ی گل ارکیده رو گذاشته بودم ولی مثله اینکه مشکل دار بوده حالا یه بار دیگه میذارمش:

 

گل ارکیده

 

قبلا سوسن جون با عکساش پست رو صفا میداد حالا برا این پست یه ترانه ی خوشگل فرستاده:

 

ماه عاشقی(مازیار عصری)

 

کلیپ بعدی یا به عبارتی سومین کلیپ یکی از تیتراژهای پایانی ۷شنبه س که درسا جون فرستاده:

 

تیتراژ 7شنبه

 

کلیپ آخری هم سمانه جون فرستاده که مربوط میشه به حضور آقای حسنی در حسینیه ارشاد(صبح):

 

حسینیه ارشاد

 

 

خدانگهدارتون

دوستای عزیز ممنون 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 11:27 بعد از ظهر |
 

 دل دیوانه همی خواستم از او ... به تمنا، به نیاز ... عقل کل گشتم و دیوانگی از یادم رفت ... خواستم قدرت و

 ظرفیت پرواز به اوج ... پر و بالم بشکست ... دست و پایی نزدم تا که شوم غرق در او ... غرق در مهر و محبت،

در لطف ... بشکافت ... نیل احساس مرا هم ، عصای موسی ... دل تاریک و سیاه ... من خود از سینه برون

 آوردم، ... تا ببیند رخ خورشید و خجالت بکشد ... ابر پیشی بگرفت از من و فریاد بزد: ... انتظار خورشید ...

زیباست ... بچش این رنج و عذاب. ... عشق آسان ننمودم حتی در اول ... همه اش می افتاد ... در برم مشکل

 ها. ... لیلی خود همی ارج نهم، شکر کنم من ... که شدم مجنونش. ... کاسه هایم بشکستست؟ ... چه

باک  ... بس گوارایش باد. ... ظرف خالی در دست من مدهوش چه سود؟ ... باز هم بشکن و خالص گردان ...

عشق بی حد و حساب. ... آری آخر سخنم با تو همین است خدا: ... گر یکی قطره هم  از آن می نابت ندهی بر

مسکین ... باز هم خواهد گفت ... شکر ... ممنون ارباب ...

 

 شعر از : خالص

 سلام بر دوستان همین اول خبر:

خبر خبرگزاری مهر در خصوص جذر و مد:برنامه "جزر و مد" هم کاری از گروه اجتماعی شبکه سه است که در ایام ماه رمضان هر روز قبل از افطار به مدت 60 دقیقه پخش می شود.

 

 و حالا بریم سراغ عکس و کلیپ

 

 این عکس رو هم سمیرا جون گرفته روز پارک ارم:

 

 

اینم عکس نیلو جون توی حسینیه ارشاد:

 

اینم یه عکس خوشگل دیگه از نیلو جون :

 

اینم عکسی از کوله پشتی که سوسن جون گرفته:

 

عکس آخری هم ماله جشن روز بعثت تو شهید شیرودی که درسا جون گرفته:

 

واما کلیپ:

 

دیگه این روزا حا و هوا شده ماه رمضونی منم پست رو مزین میکنم به آهنگ دلنشین و خاطره انگیز جدر و مد حتما دانلودش کنید چون از همون اولشه که دعا خونده میشه وبعد شروع میشه ثانیه میسوزه ...

 و البته تقدیم به دوست عزیزم نیلو

 

جذر و مد

 

تیتراژ پایانی فیلم بازنده که شعرش از فرزاد حسنی (البته قبلا هم گذاشته بودیم به درخواست تعدادی دوباره میذارم.):

بازنده

 

کلیپ اخر هم چند ثانیه ی اخر کوله پشتی ۸۵ بع عنوان اختتام پست که درسا جون فرستاده:

 

قسمت اخر

 

اینم متن اخری:

نخ به نخ خاطراتت را میریسم

تار یادت و پود فراموشی ام

هیچ کدام به هم نمی نشینند

نه تاری می آویزم نه پودی میکشم

انگار بر دار داربست می لغزم

من هیچ فریادی را رسوا نکردم

هیچ ناله ای را شانه نکردم

من از نگاه ترنج عاشق ریشه های تو شدم

من از میانه به حاشیه نشستم

من خیالم غبار آلود است

گلیم ماندن من را هیچ نامی نتکانده است

من پشت هیچ خاکی از یادت بر نیامدم

من آرمیدم ... آرام آرام

 

 

ماه رمضون امسال خوش بگذره

مارو هم فراموش نکنید.

 

 

این پست تقدیم به دوست عزیزم دنیا 

 

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 5:20 قبل از ظهر |
 بدون آنکه قلم بلغزد بدون آنکه چشم هایم خسته بسته شود مینویسم

مینویسم بدون آنکه خاطراتم را باد ببرد

 مینویسم بدون آنکه دریا در کنارم آرام بگیردنبودنت در کوچکترین زمان ها سخت بود ,

مینویسم بدون آنکه هنوز تو را دیده باشم نبودنت در گاه و بی گاه حادثه جان می افسرد

و حال در بزرگی زمان و هیبت دوری از نزدیک ترین جان آشنای زمان خود را نیز جا میگذارد

تمام بادهای جهان را صدا میزنم به وزیدنی شگفت , همه ی ابرهای جهان را دعوت میکنم به تگرگ و باران

شاید خورشید از پس این همه فاصله بر زمین بوسه زند وقتی آفتاب لحظه ها را ریسه ببند ,همه ی چشم ها را

خیره میکنم به اوج رسیدن وسقف هر خانه ای طاق نصرت باشد آخرین جرعه ی این جام تهی را از دستان تو

مینوشم همه ی جهان, را اگرچه زمان خالی باشد

برای دیدنت ، برای دیدنت ، برای دیدنت

هر آنچه دیدنیست, میگذارم.

 

و به جاست که استفاده کنم از پوستر زیبای سینا خان بعد این متن:



 

دیگه از بزرگی و قشنگی این شب همه بسته به معرفت خودشون میدونند ولی خوشگل دیدم و به جا که

 این پست رو مزین کنم به تعدادی از اعمال وارد شده در این شب.

امام باقر(ع) فرمودند که این شب بهترین شبهاست منتها بعد لیالی قدر امشب هم مثله شبهای قدراحیا

 داره و سرنوشتمون نوشته میشه ، گفته شده که هرکس امشبو زنده بداره دلش اون زمانی که همه ی دلها

میمیره زنده میمونه و خداوند از فضل و کرمش امشب همه رو سیراب میکنه پس چه شبی ست امشب.

دعای کمیل امشب وارد_ در اصل دعا کمیل مختص امشبه قصد نورانی کردن این پست بود با ذکر

گوشه ای از برکات این شب الباقی به عهده ی خودتون .

 

یادمون نره برا هم دعا کنیم...


 

وحالا کلیپ صوتی متن زیبا و پرحس بالا :

 

 متن این هفته (1)

متن این هفته (۲)

 

دلم میخواد ترانه ی گل ارکیده رو هم هدیه کنم به شما پس کلیپ بعدی ترانه ی گل ارکیده:

 

گل ارکیده 

 

و حالا بریم سراغ عکس های این پست:

 

عکس اول از جشن پارک ارم که نیلوفر جون گرفته برا یاد دوباره از اون روز بودنش تو این پست خیلی شیرینه:

 

 

عکس بعدی هم از کوله پشتی که اونم تموم شد و به خاطره ها پیوست ، سوسن جون گرفته:

 

بازم بریم سراغ نیلوفرجون و عکسی که توی حسینیه ارشاد گرفته:

 

و چون فردا میلاد حضرت مهدی ،صاحب الزمان (عج) هست پست رو با متن فرنوش عزیز به پایان میرسونم:

ساحل وجودم خیس موج شوق شد بر آن نوشتم دلتنگم شیشه بخار گرفت ، برآن نوشتم دلتنگم

اشک چشمم دریای انتظار شد، نوشتم که دلتنگم لبانم نقش بوسه گرفت ، گفتم که دلتنگم



بخار شیشه آب شد ، خروش موج آرام گرفت دریای اشکم خشک شد ، نقش بوسه ام محو


خورشید چرخی به مهر زد و رقصی به شور یازده مهر جاودان گشت


او آمد ، زمین زانو زد و او شکفتن آغاز کرد مهروزی ستاره شهره گشت


حالا دیگراو مهدی موعود است وعده حق خدا مهر دوازده و جاویدترین جاوان



مولودش گلریزان زمین و زمان

 

میخوام این اخر هم یه تشکر دزست و حسابی بکنم از سینا خان که لوگوی وبلاگو درست کرد . زحمت گذاشتنشم خودش کشید ازش خیلی ممنونم خیلی زحمت کشید همیشه به همه لطف داشته .سینا خان ممنون 

 

خداوند نگهدارتان

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 0:32 قبل از ظهر |

سلام

ازتون میخوام به خاطر هیچ کس و هیچ چیزهم که نمیخواین به خاطر خودتون حرفهای دلنشین نیلوفر رو بخونین با تامل و تمانینه تک تک جمله ها رو مزمزه کنید و تا هضمش نکردین نرید سراغ جمله ی بعدی.

نمیخوام لوس بازی در بیارم واغراق کنم ولی فقط بگم این چند وقت نمیدونید من و نیلوفر چه شبهایی رو گذرونیدم همش نگران بودیم... ولی امید داشتیم ویه جورایی مطمئن بودیم که همه چیز درست میشه ولی الان موضوعی پیش اومده که دیدیم نه تنها سکوت چاره ساز نیست بلکه یه جور خیانت واگه الانم حرفی میزنیم فقط به خاطر اینکه برامون مهم هستین قصد توهین و بی احترامی به هیچ کس رو نداریم به خدا قسم .

پس حرفهای ما یه جورایی دردله نه نصیحت. میتونستیم بی تفاوت بگذریم ولی وظیفه دونستیم و یه جورایی شاید یه امر واجب که بیدارتون کنیم.

 

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

نميدونم چرا با اين تك بيت شروع كردم.شايد براي اينكه در اين مدت همش اين تو دلم بوده كه بگم بي حرمتي به هيچ كس قشنگ نيست.خدا بنده خوب و بد داره و لطفش شامل همشون ميشه.به اميد يه تلنگر,يه ضرب انگشت.اگه صبر و اميدواري خدا هم اندازه ما بود كه...
گفتن اين حرفا براي منم جالب نيست و از عنوان كردنشم كراهت دارم.ولي اتفاقي كه داره بين شما ها ميافته به مراتب بدتره.بخدا اگه حرفا اينطوري پخش نميشد,من تا آخر عمرم لب از لب باز نمیكردم اما حالا گوش فلك هم پر شده از...! اگه الانم چيزي ميگم به خاطر همون حرمتست.حرمتي كه شكستني نيست.مثل حرمت نون و نمك.كه طبق قانون دل و وجدان,بايد حفظ بشه.
كه با انتشار هر چي ديديدو شنيديد خيلي خوب اين حرمت رو حفظ كرديد! خيلي خوب حق اين قانون رو به جا اورديد!
خدا "ستارالعيوبه", شما چي؟ميدونيد اگه خدا اين پرده رو از مخفيات زندگي هر كدوم ما كنار بزنه,هيچ آبرويي برامون نميمونه؟! پس شما چطور به اين راحتي...؟!؟

آره!دارم سرزنشتون ميكنم...
اون همه دعا و زيارتها,اون همه تشويقها و آفرين باريكللا ها ,همش براي اوقات خوبي و خوشي بود؟!
براي كوري چشم حسوداش..._دعا كنيم براي موفقيتش,براي برگشتنش_دعا كنيم براي سلامتي مادرش

!!!...
حتي براي سالروز تولدش زنگ زديد و اون ماجرا رو راه انداختيد

مگه نه اينكه دعاهاي ما حكم مراقبت روحي از اون رو داشت؟يه جور حفاظت معنوي؟...پس چي شد؟
درست همين الان, همين الان كه بايد باشيد,پس كشيديد؟ اگه اين حمايتها از ته دل بود و جان,الان كه بيشتر بهشون نياز هست.نه؟(در صورت بروز مرض نياز به طبيب هست وگرنه آدم سالم كه تيمار نميخواد.ميخواد؟)
هر چيزي هم كه اتفاق افتاده.درست يا غلط.حقيقي يا غير حقيقي_كه من نه تاييد ميكنم نه تكذيب.چون نميتونم به اين راحتي قضاوت كنم..._مهم نيست.چون چيزي كه اهميتش تو اين موقعيت بيشتره,عكس العمل شماست,اين سيل تخريب كننده اي كه راه افتاده...
يه كم فكر كنيد...اين بزرگترين "حق الناس" زندگيتونه!
يادتونه از تغييرات مثبتي كه داشتيد,صحبت ميكرديد؟ از بد بودن و خوب شدن؟ از اولين ليل الرغائب/ از روح متعالي و...يادتونه؟
شما يه روزي با حرفاي هموني تيمار شديد كه الان به قول خودتون,مبتلاست.حالا اوني كه مراقبتها و پرستاري تك تك دلها رو به عهدش گذاشته بودين,همون فرشته زميني,نياز به مراقبت و شب بيداريهاي مداوم داره.شايد خودشم ندونه و نخواد.ولي اهميتي نداره.مهم اينه كه ما فراموش نكنيم...
چرا با يه ختم صلوات,دعا,نماز ازش پرستاري نميكنيد؟ چرا از آبرويي كه پيش خدا داريد كمك نميگيريد؟چرا پاكان خدا رو ميانجي قرار نميديد؟
چرا خدا رو به حرمت "يا علي" هايي گفته,قسم نميديد...؟ يا علي هايي كه گفت و گفت تا امروز آخر كلام هممون بشه : "يا علي"
نون و نمكي كه ازش حرف ميزنم,هميناس...
...
حالا يا آموخته ها اينقدر سطحي بوده كه تونسته به اين راحتي فراموش بشه و از بين بره! و يا اونقدر عميق و موثر كه با وجود شكسته شدن دلت,يه "يا علي"ميگي و تكرار ميكني: باورهاي خوب ازبين رفتني نيست

حالا...اميدوارم حالتون خوب باشه.
همين...
"
يا علي"
______________
نیلوفر جعفری.دوستی که خیلی دوستون داره

"""""""""""""""""""

 و ما هرگز به پاکی این روح بزرگ شک نخواهیم کرد

 

و اما دلیل سکوت من که با ایمیل و کامنت و اف و ... ازم میپرسیدین:

امروز فک میکنم 20 روز شده که کوچکترین اثری از من توی وبلاگ ندیدید به غیر از کامنتی که روز بعثت گذاشتم برای اعلام سهم هرکس برای ختم قران اونم فقط و فقط به خاطر اون روزعزیز اومدم کامنت گذاشتم

نمیدونم اصلا چه جور بگم کدوم حرفو بگم ولی باید بگم که چرا ...

این چند وقت میومدم وبلاگ مثله قبل کامنت ها رو میخوندم ولی توان کامنت گذاشتن نداشتم سکوت کردم تا بلکه دست بردارید تمومش کنید این بچه بازیارو میخواستم برم حتی بدون خداحافظی خط کشیده بودم رو تموم خاطره های خوبی که این وبلاگ برام رقم زده بود میخواستم فراموش کنم تمام دوستایی رو که ماهها باهم از طریق این محیط بودیم میخواستم برم چون احساس گناه میکردم داشتم خیانت میکردم به خودم به اعتقاداتم به خونوادم ...

 

من توی محیطی بودم که حرمت ها شکسته شده بود با یه سری ندونم کاری ارزش ها زیر یه سری توجیه های الکی له شده بود.

 

این چند روز واقعا زجر میکشیدم باورم نمیشد الان خودمم شده بودم مثله کسی که برای اولین بار میاد به این محیط و وقتی کامنتها رو میخونه فقط افسوس میخوره. حتی منی که احساس میکردم با اخلاقو اعتقادات شما اشنام فک میکردم که ... اونوقت خودمو میذاشتم جای کسی که با یه نگاه دیگه میاد به این وبلاگ اونوقت اون ... و من نمیخوام برچسبهایی بهمون زده بشه که باهامون هیچ سنخیتی ندارند .

مخاطبم همه نیستند ولی شماها جوری تابلوی این محیط شده بودید که کاراتون به پای همه تموم میشد همین جور میتازیدید بدون اینکه نگاه کنید ببینید چه چیزها و چه کسانی رو دارید از بین میبرید.تا الان سکوت کردم که یه چیزی تو عصبانیت نگم به کسی بر بخوره و ناراحت بشه

ولی دیگه نمیشه الان سکوت یعنی تایید مخصوصا که منم یکی از دو مدیر این وبلاگم و هر چیزی که نوشته بشه اینجا یعنی مهر تایید ما پاش بوده به خدا قسم خجالت میکشم قسمت نظرات رو کسی ببینه واین کاملا متضاد با اون روزایی که تعریف شماها رو میکردم پیش مامانم ابجیام و ... .

نمیتونم باور کنم که این کاراتون به غیر از افکار بچه گانه دلیل دیگه ای هم داشته باشه چندین شب با نیلوفرعزیزم کسی که این مدت ارامشم میاد با خدا حرف زدیم ازش خواستیم ، ملتمسانه که بیدارتون کنه.

نمی خوام خودمو جدا کنم از بقیه چون میدونم خیلی ها باهام موافقند میفهمند دارم چی میگم مدام بهم میگفتند:" مرضیه چرا وبت اینجور شده ؟! مرضیه چرا بچه ها اینجور شدن ؟! و ... و ... و ...

فک میکنید چرا اسم خیلی ها رو دیگه اینجا نمیبینید اشتباه نکنید اونا میان مثله قبل ولی مثله من توان کامنت گذاشتن ندارند سکوت اختیار کردند که بلندترین فریاد باشه ولی شما حتی فرصت شنیدن فریاد اونا هم نداشتین فقط شتابان میرفتید.

من سکوت کردم به خاطر بچه بازیهایی که از شماها میدیدم ولی الان متوجه شدم که این سکوت من داره منجر میشه به علامت رضا در مورد حرفهایی ... من نه تایید میکنم نه تکذیب هرکس خودش میدونه و قضاوتی که میخواد بکنه ولی یه حرفی دارم

شمایی که برای تولد (همون دلیلی که باعث سکوت من و عده ای شد) اینقدر در تلاش و جنب و جوش و زنگ زدن و از این حرفا بودین حالا با دیدن و شنیدن یه سری چیزها اینقدر یهو تغییر مسیر میدین!!!

تو رو خدا اینقدر زود تصمیم نگیرید یه کم فکر کنید ؛ اون چیزایی که از کوله پشتی ، از پرواز، از جذر و مد ... بدست اوردین ارزششون خیلیه اونقدرها که اجازه ندین با یه سری تصمیمات هول هولکی و احساسی زیر سوال برند نذارید بقیه فک کنند اینا ظاهری و شعار بوده "رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود."

میدونید اشکال از اون نیست از خودتونه که اون رو زیاد بزرگش کردین طوری که عاری از هرگونه خطا تصورش کردین نمیخوام توجیهی داشته باشم برای خطا و اشتباه حرفم اینه که اگه راهی رو نشونمون داده اگه چیزی یادمون داده همون راه رو ادامه میدیم.

مگه به مستقیم بودن راه ایمان پیدا نکردین پس نباید دست از چیزایی که بدست اوردین بکشید فقط به خاطر اینکه اون هادی خودش داره الان اشتباه میکنه پس همه چیزهایی هم که گفته اشتباه و دروغ بوده ؛ نیلوفرخیلی قشنگ گفت باورهای خوب از بین رفتنی نیست ؛ پس دعا کنید به خاطر همون دینی که بر گردن خیلی هامون داره وگرنه معلوم میشه که ...

یادتون رفته با دعاهامون به چه چیزهایی رسیدیم پس شک نکنید که اگه از خدا بخواین خودش محافظتش میکنه نمیخوام تصمیم خودمو قالب شما کنم فقط ازتون میخوام زود تصمیم نگیرید و هر تصمیمی که گرفتین طوری روش مانور ندین که بقیه هم مجبور بشن خواسته یا ناخواسته مثله شما عمل کنند.

 

الان میخوام بگم که این وبلاگ ادامه داره و من هنوز در اینجا میمونم میخواستم برم برای همیشه.

ولی امروز متوجه شدم که باید بمونم باید دفاع کنم .

این حرفهایی هم که زدم میدونم حرف دل خیلی از شماها بود که بنا به دلایلی نمیتونستید بزنید فک کنم دیگه رک و پوس کنده حرفامو زدم اگه کسی هم از حرفام ناراحت شد بدونه که اشکال از خودش بوده ومطمئن باشه که تا امروز دل خیلی هارو شکسته و اسباب ناراحتیشونو فراهم اورده .

امروز یادم افتاد به ایام عید که مجبور شدیم وبلاگمونو ببندیم ولی دوباره وبلاگ از نو شروع شد به آپدیت شدن و روزهای خوبی رقم خورد. امروزهم میخوام تمام روزهای کسل اور قبلش رو تموم کنم و به یاری دوستای عزیزمون دوباره شروع به کار کنیم و روزهای خوبی رو بیافرینیم .

 

به امید خدا و مدد گرفتن ازحضرت علی شروع میکنیم.

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

خدانگهدارتان

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 7:50 قبل از ظهر |
سلام به همه دوستان گلم

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ بدون ما خوش میگذره؟ من که خیلی دلم براتون تنگ شده بود. جاتون خالی ایران بهم خیلی خوش گذشت. خیلی دوست داشتم ببینمتون ولی باور کنید سرم خیلی شلوغ بود. تو مدت این دو ماهی که ایران بودم فقط تونستم با ترنم جونم (که دیگه جورمون جور شده بود) ملاقات کنم. جاتون خالی یه روز تو خانه هنرمندان قرار گذاشتیم همدیگه رو دیدیم. اول قرار بود بذاریم مرضیه از اصفهان بیاد که همگی دسته جمعی یه جایی قرار بذاریم ولی خوب من خیلی عجله داشتم گفتم نکنه یه وقت نشه ترنم جون رو ببینم خلاصه تو خانه هنرمندان ساعت فکر می کنم ۶ بعدازظهر قرار گذاشتیم که من بازم عجله کردم و نیم ساعت زودتر رفتم خلاصه جاتون خالی به من که خیلی خوش گذشت. با مرضیه جون هم فقط تماس تلفنی داشتم. البته وقتی مرضیه جون اومد تهران به من زنگ زد گفت روز دوشنبه هفتایی های ۷شنبه جشن دارن میای؟ که منم از خدا خواسته گفتم هستم تا روز جشن قرار بود که برم ولی مامانم گفت که بیلیت هواپیمام کنسل شده. باید می رفتیم هواپیمایی KLM که ببینیم مشکل از کجا بوده. تو رو خدا می بینید شانس من بیچاره رو حالا یه روز که خواستیم بریم جشن اینجوری شد.  ایشاالله دفعه بعد دسته جمعی با هم بریم حالا واستون از کوله پشتی بگم. با این کوله پشتی ما برنامه ها داشتیما. هر شب تا میومدیم کوله پشتی نگاه کنیم از همه طرف به ما حمله می کردن که آآاااای سحررررررررر! کانال رو عوض کن! منم که لجباااااااااااااااز به قول مامانم دیکتاتور مگه میذاشتم کسی به تلویزیون دست بزنه. راستی یه خبر خوب بدم به اونایی که ماهواره دارن. البته فکر کنم تا الان همه فهمیده باشن. قراره که از پس فردا یکشنبه کوله پشتی رو جام جم۲ بده. یوهووووووووووووووو پس اونایی که ماهواره دارن یادشون نره که یکشنبه هر هفته کوله پشتی رو از IRIB2 نگاه کنن. میگم عجب پا قدم خوبی دارما. تا من برگشتم آمریکا تو جام جم۲ تبلیغ سریال نرگس و اولین شب آرامش و کوله پشتی رو داد. هر برنامه ای که تو ایران میدیدم و دوست داشتم رو می خواد اینجام بده. آخه معمولا هر برنامه ای که ایران میده رو پنج شش ماه بعد تو جام جم میذارن خوب من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. فقط حیفم اومد دسته خالی آپدیت کنم گفتم یکی دوتا عکس از آقای حسنی براتون بذارم. البته میدونم که تکراریه ولی حالا شما به بزرگیه خودتون ببخشید

 (میترا جونم من بعد از اینکه آپدیت کردم تازه کامنتت رو خوندم. واقعا نمیدونم چی باید بگم. من که الان انقدر خوشحال بودم از اینکه دوباره دارم آپدیت می کنم, با خوندن کامنتهای تسلیت بچه ها یکدفعه شوک زده شدم. فقط می تونم بهت تسلیت بگم و امیدوارم که خداوند به تو و خانوادت صبر بده. مرگ پایان زندگی نیست. مطمئنم که پدر بزرگت همیشه تو خاطراتت زنده میمونه )

نوشته شده توسط سحر

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 10:0 قبل از ظهر |

اول سلام

بعدش عذرخواهی به خاطر این همه غیبت ولی باور کنید مجاز. پس از روزها که این اسباب کشی ما تموم شد خداییش چقدر سخته ها تو این خونه خط تلفن نداشتیم که من بتونم بیام نت چند روز بعدشم که به همراه خواهر گرام رفتیم تهران .

 

من از اون موقع که فک کنم تعداد نظرات حدود 400 تا بود دیگه نیومده بودم نت. تهران هم که اصلا وقت نت اومدن نشد حالا هم که تلفنمون وصل شده با هزار و یک دردسر سیم مودم رو وصل کردم بعد کلی وقت اومدم نظرات رو که هنوز کامل نشده بخونم نمیدونم ختم رو انجام دادین یا نه من همین جا یه عذرخواهی دیگه هم بکنم به خاطر قولی که برا روز میلاد حضرت علی (ع) دادم برا ختم قران ایشالا... اگه موافق باشین موکول میکنیم به 27 رجب ایشالا... یه پست کامل اختصاص میدم به همین موضوع فقط هرکی حاضره اعلام کنه.

 

بچه ها همین اول کاری یه چند تا تذکر بدم که خواهش میکنم روشون تامل کنید بعدشم اجرا.

 

اول در مورد افرادی که چند وقت یه بار برای ابراز وجود و یه جورایی جلب توجه بین این همه نظر میان کامنت هایی میذارند که حالا توش بی احترامی میکنند یا میان خودشون رو معرفی میکنند که مثلا فلانیم و... اگه ده بار نشده باشه ولی فک کنم از 6-5 بار بیشتر شده که گفتم نذارید با احساساتتون بازی کنند به هر کامنتی توجه نکنید نذارید ادعاهای دروغشون باورتون بشه حالا اینجور کامنتها رو من پاک میکنم یا اگه هم پاک نکردم براتون مهم نباشه من خودم به شخصه تا حالا جواب خیلی هاشونو دادم و چندین بار علت برپایی این وبلاگ رو گفتم حتی تو یکی از پست ها نامه ای که در اخرین قسمت کوله پشتی 84 قرائت شد رو گذاشتم خیلی از شماها هم جوابشونو دادین پس دیگه راحت از کنار کامنتهایی از این جنس بگذرید.

 

میدونم چند وقته پیش کامنتهای سرتا پا توهین خیلی داشتیم وباعث رنجش خیلی از شماها شد ولی تجربه ی من تو این چند وقت اینه که سکوت در برابر این افراد بهترین فریاد.اگه کسی بیاد انتقاد منطقی بکنه اره ادم چرا جواب نده اتفاقا جواب دادن لازمه ولی کسانی که منطقشون فحش و توهین و دروغ و تمسخر ارزش جواب دادن ندارند فقط سکوت بهترین علاجه.

.........................................

دوم در مورد آقای حسنی بچه ها برای محفوظ نگه داشتن حریم ها و ارزش ها فک نمیکنید اگه از اسم دیگه ای به جز( آقای حسنی ، فرزاد حسنی و فرزاد )استفاده نکنیم بهتره؟ بدون اضافه کردن هرگونه پسوند ابتدایی و پایانی .خدایی نکرده قصد جسارت به کسی رو ندارم سوئ تفاهم نشه ها من خودم به شخصه تقریبا با افکار و اعتقادات اکثرتون اشنا هستم ولی خب همونجور که خودتون هم میدونید ایشون و طرفداراشون خیلی زیر ذره بین هستند پس نذاریم برا کسی سوئ تفاهم ایجاد بشه و در موردمون اشتباه قضاوت کنند باور کنید این تذکر رو که میخواستم بدم اینقده مزمزه کردم فک کنم یه 15-10 دقیقه ای شد که مردد بودم بنویسم یا نه ولی چون نمیخوام این محیط دوستانه مون به حاشیه کشیده بشه و به خاطر حقی که بر گردنم بود لازم دیدم حتما بگم البته با چند تا از شماها هم که مشورت کردم همین نظر رو داشتین.فک کنم اگه هر حسی بیان نشه بهتره اینجوری افراد مزاحم هم کمتر میشن نه؟ امیدوارم درست تونسته باشم منظورمو برسونم .

.........................................

سومی و فک میکنم اخری هم بگم البته این بیشتر یه خواهش از قول تعداد زیادی از بچه هاست؛

افزایش امکانات بلاگفا و امکان استفاده از شکلک ها خیلی خوب شد هم قسمت نظرات خوشگل تر شده هم ادم راحت تر احساساتش رو ابراز میکنه ولی خب تفریط در هر کاری خوب نیست و چون تعداد نظرات وبلاگ هم زیاده وبیشتر مواقع شونصد ساعت طول میکشه تا نظرات باز بشه کامنت هایی که فقط حاوی این شکلک هاست رو کمتر کنید نمیگم اصلا استفاده نکنید ولی در حد معمول که نظرات زودتر باز بشه .

 

بچه ها این تذکرا رو فقط و فقط برای به خاطر خودمون و وبلاگمون (وبلاگ طرفداران) دادم و همونجوری هم که گفتم حرف خودم تنهایی نبود پس اونجوری که این چند وقت شماها رو شناختم میدونم هیچ کس ناراحت که نمیشه هیچ بلکه استقبال هم میکنه چون اصلا این حرفا بین ما نیست منم میشناسین که چقدر ناز و مهربونم و اگه حرفی هم میزنم به خاطر این دل مهربونمه.

 

خب حالا بریم سر کار اصلی :

 

اون بالایی ها مقدمه ی پست بود حالا میخوام پست رو با یه موضوع خیلی جالب و حیرت انگیز شروع کنم.

 

تاثیرات دعا بر روی آب:

دی ماه این گزارش از سایت بازتاب انعکاس داده شد چندی پیش هم فک کنم توی وبلاگ خواهر فاطمه سارا خوندمش بعد تهران که بودیم در موردش با ابجیم حرف میزدیم دیدم خیلی خوبه که تو این پست برا شما هم بذارمش البته لازمه بگم که اینا تحقیقات یه محقق ژاپنی.

 

آب، ماده‌اي بسيار سازگار است، به گونه‌اي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا مي‌كند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير مي‌كند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مي‌يابد.

انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير مي‌دهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط

اطراف خود عمل مي‌كند

آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري مي‌شود و چشمه‌هايي كه جاري هستند، طرح‌هاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستالي‌شده خود ارائه مي‌دهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي

پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد كوله‌هاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكل‌گرفته آب را نشان مي‌دهد

حال این تصاویر کريستالهای آب را با هم مرور می کنیم :

 آب رودخانه سايجو ـ‌ ژاپن

 

 

آب رودخانه سانبوئيچي يوسويي ـ ژاپن

 

حال ببنید آبی را که آلوده شده و این ترکیب زیبا بر اثر آلودگی چگونه به هم ریخته ...

 

آب درياچه بيواكو، بزرگ‌ترين درياچه در مركز ژاپن و آب استخري از ناحيه كينكي، آلودگي بدتر شده است.

 

 

 آب رودخانه «يودو»ي ژاپن كه به خليج «اوزاكا» مي‌ريزد. اين رودخانه‌ از ميان بيشتر شهرهاي اصلي در كاسايي مي‌گذرد.

 

 و حال بیشتر حیرت می کنید اگر تاثیر دعا و نیایش را بر روی آب ببیند .

 

 آب رودخانه «فوجي وارا»، پيش از به جا آوردن دعا و نيايش.

 

آب رودخانه «فوجي وارا»، پس از به جا آوردن دعا و نيايش.

حیرت انگیزه ...

با دیدن این تصاویر لطفا به احادیث متعدد اهل بیت (ع) در مورد فواید آب باران و چشمه و خواندن ادعیه و سوره هایی از قرآن بر آب در درمان بیماریها و ذکر نام ابا عبدالله موقع خوردن آب فکر کن.

 

تو پست بعدی عکس های تاثیر موسیقی بر روی آب هم میذارم.

 

و اما کلیپ....

 

 کلیپ اولی "تقلید" صدای فرزاد حسنی توسط امیرحسین مدرس:

 

تقلید صدای فرزاد حسنی

 

 

بعدی ترانه ی "یار بی وفا" که از هفت شنبه همیشه بعد ایتم دلنواز پخش میشه:

 

یار بی وفا

 

 

کلیپ اخری هم یه تیکه ی کوچولو از برنامه ی رادیویی که ترنم جون زحمت کشیده و اماده کرده:

 

رادیویی

 

و حالا دیگه نوبت عکسهاست:

 

عکس اول یه عکس جالب از کوله پشتی اون شب که دکتر ملکوتی مهمونشون بود

 

 

 

اینم عکسی که سوسن جون تو حسینیه ارشاد گرفته:

 

 

یه عکس دیگه از حسینیه ارشاد ولی این یکی رو نیلو جون گرفته:

 

 

اینم یه عکس از سه شنبه شب که کوله پشتی بین مردم اجرا شد تو حسینیه ارشاد که نیلو جون گرفته.

 

 

اخری هم عکس جشن روز دوشنبه که بازم سوسن جون گرفته.

 

 ممنون بچه ها.

 

داشت یادم میرفتا بچه ها برای پیدا شدن ماشین آقای حسین خانی سر نمازاتون دعا کنید به هر حال ایشون با لحظات شادی که جمعه ها برامون ایجاد میکنه به گردن ماها خیلی حق دارند.ایشالا... که به حق این روزهای قشنگ و بزرگی که در پیش داریم دل هممون شاد بشه و بشنویم که ماشین افشین پیدا شده بگو ایشالا.....

 

 

 

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |
 

معاشران گره از زلف یار باز کنید                    شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید



مرا بطلب و از من بطلب ؛ و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد ماه عاشقی ؛ ماه مقدمه و ماه مقدم ؛ روزهائی که نبض کعبه بدانها می تپد ؛

 

اعمال لیله الرغائب:

روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه میداری،

 

چون شب جمعه داخل شود ما بین نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز می گذاری،

 

هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت از آن یک مرتبه حمد و سه مرتبه انا انزلناه و دوازده مرتبه قل هو

الله احد می خوانی و چون فارغ شدی از نماز،

 

هفتاد مرتبه می گویی سبوح قدوس رب الملائکه و الروح.

 

پس سر از سجده بر می داری و هفتاد مرتبه می گویی رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم.

 

پس باز به سجده می روی و هفتاد مرتبه می گویی سبوح قدوس رب الملائکه و الروح.

 

 پس حاجت خود را طلب می کنی که انشاالله برآورده خواهد شد.

 

البته یکی از چیزایی که باعث میشه حاجاتمون براورده بشه دعا کردن در حق دیگرانه پس امشب برای برآورده

شدن آرزوهای دوستامون از صمیم قلب دعا کنیم که دعای مومن در حق مومن میگیره.

منو هم فراموش نکنید.

 

واما ...

 

صورتم با شیشه همدرد است

دلم با شیشه هم اندازه

با دستم همه غبارهای خاطره را پاک کردم ولی لک لکه گریه هایم روی دستان شیشه ماسیده بود

من برای پاک کردن این تیرگی دنیا را چنگ زدم ولی باز هم درد منو شیشه یکی بود

اینبار صورتم روی شیشه ماسید

حالا پلک که میزنم مژه هایم شیشه رفتنت را جارو میکند

......

 

اینم کلیپ این متن خوشگل از آقای حسنی و با صدای مریم جولینی:

 

 غبار شیشه

 

واما...

 

پشت صحنه ی کوله پشتی 84 که زحمتشو ترنم جون کشیده.ممنون:

 

پشت صحنه ی کوله پشتی 84

 

 

وحالا...

 

عکس از کوله پشتی 85 که سوسن جون زحمتشو کشیده.ممنون

 

 

یه عکس دیگه از کوله پشتی 85 که اینبار زحمتشو شهرزاد جون کشیده.ممنون

 

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

خدانگهدار

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 6:36 قبل از ظهر |
 

خواستم بگويم :فاطمه دختر خديجه ي بزرگ است .

 

ديدم که فاطمه نيست.

 

خواستم بگويم که:فاطمه دختر محمد (ص) است .

 

ديدم که فاطمه نيست .

 

خواستم بگويم که :فاطمه همسر علي است .

 

ديدم که فاطمه نيست .

 

خواستم بگويم که :فاطمه مادر حسنين است .

 

ديدم که فاطمه نيست .

 

خواستم بگويم که :فاطمه مادر زينب است .

 

باز ديدم که فاطمه نيست .

 

نه , اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

فاطمه , فاطمه است .

 

 

این هفته ی سراسر شادی و سرور بر همه مبارک.

 

 

تا تو هيچ فاصله اي نبود.......

تا تو فقط من بودم .......

و از تو فقط من مانده بودم.......

.............

حتما همتون میدونید دیگه قسمتی از متن زیبای آخر این هفته ۷شنبه که  اقای حسنی نوشته بود و مریم جولینی خوندش 

اینم کلیپ این متن خیلی خوشگل :

متن خوشگل آخر برنامه

 

اینم دوتا کلیپ از برنامه ی رادیویی "حرف زیادی" که زحمتشو ترنم جون کشیده.ممنون

حرف زیادی(1)

حرف زیادی(2)

 

اینم یه عکس از کوله پشتی که زخمتشو سوسن جون کشیده.ممن.ن

  

اینم یه عکس دیگه از کوله پشتی که فهمیه جون زحمتشو کشیده .ممنون

 

التماس دعا

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 7:52 قبل از ظهر |
 

رکوع ماندن، سجود رفتن، قیام فریاد و آسمانی که سقفش خورشید تعارف میکند.

ازتو تا معراج می شود رفت روی خاکت می شود تا دست های مریم، رد صلیب را فهمید.

از تو می توان نخستین سوی خدا را نفس نفس قنوت بست.

ای آسمان همه ی ستارگان،ای مادر روزهای به خواب رفته.

ای دورترین مسجد،ای نزدیکترین مزبح. به مثل سجاده و پاکی مهر، به سپیده ی کاغذ و غنیمت خون در میان هر سه گوشه که باشی به دایره ی با هم بودنمان، این مثلث شکستنی است.

محراب محمد است،نیل یاد موسی است و آسمان چشمان عیسی را از حفظ میکند.

بگذار در سلام این صلاة ماه را پیش کش کنم. اگر لبم خاموش است دستانم با سنگ، خواهر خواندگی دارد.

 

اینم متن قشنگه آخر برنامه هفت شنبه از آقای حسنی که ترنم جون زحمت کشید برام فرستاد.ممنونم

 

و حالا کلیپ و عکس....

 

 قسمتی کوچیک از برنامه ی "همه با هم " که بازم زحمتشو ترنم جون کشیده ، خیلی باحاله حتما دانلودش کنید:

 

همه با هم (1) 

همه با هم (2)

 

 

و حالا عکس از کوله پشتی و جشن:

 

سوسن جون مچکریم

 

 اینم یه عکس که خودم گرفتم

 

نیلوفر جون مچکریم

 

از" مریم خانم علیغلامی "هم تشکر میکنم به خاطر پوستری که آماده کرده بودند من گذاشتمش لوگوی وبلاگ

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 6:25 قبل از ظهر |
 

سلام بر همگی دوستان

بالاخره انتظارها سر آمد و کوله پشتی هم شروع شد.

به همین بهانه هم این پست رو فقط اختصاص میدم به عکس و کلیپ های قسمت اول و دوم این برنامه.

 

وحالا ...

 

تیراژ ابتدایی کوله پشتی با صدای رضا صادقی و ترانه سرایی فرزاد حسنی

 

تیراژ ابتدایی

 

وحالا...

 

تیتراژ پایانی کوله پشتی بازم ترانه سراش فرزاد حسنی ولی اینبار خواننده محمد علیزاده این ترانه بسیار زیباست دست همگی شون درد نکنه.

 

تیتراژ پایانی

 

این دوتا کلیپ رو زحمتشو سمانه جون کشیده سمانه مچکریم

 

وحالا...

عکس از کوله پشتی و جشن

 

 

اینم یه عکس از قسمت دوم

 

 

این دوتا عکس هم ماله خودم بود.

وحالا...

عکس از جشن که زحمتشو نیلوفر جونی کشیده نیلوفر مچکریم

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 7:59 قبل از ظهر |
صدای زمزمه حزینی در گوش جان درد مند زهرا می پیچد.

زهرای من، مونسم، تنهایم نگذار.

می بینی، پدر آغوش گشوده.

بعد از تو دیگر ازکه بگویم، 

                                             

 با که بگویم، زهرای من،             

بعد تو فدک دیگر سبز نیست.     

زمین دیگر نمی چرخد.

همراه روزهای بودنم، زود بود پرپرشدنت.

زهرا چشم می گشاید.

نگین اشکی از گوشه چشمان معصومش آرام وغمناک به چهره ی لطیفش روان میشود.

زیر لب زینب را می خواند:زینبم، ماه دخترکان عرب، نکند پدر را تنها گذاری. زخم او با مهر من بشوی، زینب نکند حسینم بی یاور بماند، تمام عهد بین من وپدر براومی بندند، نکند گلویش تا روز بی یاوری ، پرعطش بماند.

زهرا آه می کشد.

غرور علی می شکند.

مرد خیبر بر بالین گل یاسش خم می شود: زهرایم پیمانمان را تکرارکن.

زهرا لبان خشک و ترک خورده اش را می گشاید: خدای کعبه رستگارم کن.

دست بر پیشانی علی می گذارد.چشم می بندد.لبخندی بر لبانش. پدر آغوش باز کرده ، علی بر بالین زیباترینش فریاد می زند: زهرا جان به خدای کعبه رستگار شدی.

 

 

دلم نیومد پستی که مصادف با روز شهادت "حضرت زهرا(س)" در وبلاگ گذاشته میشه رو با متن زیبای فرنوش جون ، دوست عزیزم آغاز نکنم .

 

ایشالا... که تو این ایام منو هم از دعای خیرتون بی نصیب نکنید.

 

 

همین اول بگم هر چند تا حالا چندین بار گفتم خواهش میکنم به هر

 کامنتی توجه نکنید بعضیا برای اینکه مورد توجه قرار بگیرن وشاید یه

جورایی عقده ی اینو دارن برای رسیدن به هدفشون حاضرند هر کاری

 بکنند و هر دروغی بگن و هر گناهی رو مرتکب بشند پس برای هر

 کامنتی ذهن خودتون رو مشغول نسازید اگه قرار بود آزمونی از طریق

 وبلاگ ما گرفته بشه اول با خود ما درمیون گذاشته میشد دوستان

 خواهش میکنم یه کم واقع بینانه تر برخورد کنید نگذارید هر کس بتونه

 با احساسات شما بازی کنه. این شخص سوئ استفاده گر این چند

 وقت که من مدام مسافرت بودم و مثله قبل نتونستم نظرات وبلاگ رو

 کنترل کنم خیلی خوشش شده والبته کارنامه ی اعمالش سیاه ترقبلا

 به طرق دیگه خودشو مطرح میکرد این بار از این در وارد شد نمیدونم

این ذهن خلاق رو چرا یه جای دیگه صرف نمیکنه؟! ولی دیگه تموم شد

تا اونجایی که میتونم جلوشو میگیرم لااقل توی وبلاگ خودمون .

 

 

..................................

سارا خانم ازت ممنونم که گزیده ای از برنامه ی سلام ایران رو برامون مینویسی .

..................................

میترا جون آخی دلم سوخت که برگشتی امید داشتم یه جوری پیدات کنم ببین منم تو مشهد یه ماجرایی برام پیش اومد برای پیدا کردنه تو ...

................................. 

فاطیما جون این حرفا چیه !!!!! من چرا با جارو بیرونت کنم .اینجا پاتوق دوم شماست .(پاتوق اول که توپ بود.)

................................ 

از همه ی دوستانی هم که با کامنتشون زیارت قبول بهم گفتن ممنونم ایشالا... که نصیب شما بشه برین زیارت برای منو و بقیه دعا کنین.

............................... 

راستی چند روز پیش سحرجونی بهم زنگ زد الان 20 روز که اومده ایران سلام خیلی به همتون رسوند ولی چون بعد کلی وقت اومدن بالاخره سرشون شلوغه درگیر مهمونی رفتن و مهمون پذیرفتنند به اینترنت هم تا الان دسترسی نداشته .

 

و حالا کلیپ که زحمتشو اماده سازیش رو ترنم جونی کشیده ترنم جون مچکریم

 

حرف زیادی (1)

حرف زیادی (2)

 

اینم پوستری که رویا جونی طراحی کرده رویا جون مچکریم

 

در آخر هم روز ۱۰ تیر ماه روز تولد دوست مهربونم "انت" رو بهش تبریک میگم.

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 7:57 قبل از ظهر |

این پست رو با شعر دوست عزیزم دنیا اغاز میکنم.

 

توی یک شب ارزوم شد که بیاد یه روز جمعه
صبح ارزوی دیدار با گل گلبن شروع شه

حالا که مولا نمی یان,پر غصه شده قلبم
اما راستی صداتون شده ارامش قلبم

روزای جمعه دل من تنگه واسه خنده هاتون
برای دیدن شبنم ,دل من می باره بارون

واسه ی نگاه مریم که اونو هیچ وقت ندیدم
هفتایی می خوای بدونی دل من تنگه عزیزم

افشین و امیر و الهام,نامه های نانوشته
میدونم که خوب می دونید حرفا رو دلم نوشته

صادقی مثل یه قصه اس تو تمام ارزوهام
بغض این صدای کهنه,از نموندن نفسهام

چه بهار باشه چه جمعه,واسه من فرقی نداره
وقتی که با کار فرزاد همه روزامون بهارهههههه

 

من نمیدونم چرا بعضیا میگن کلیپ ندارین و .... از خیلی وقته پیش همه تقاضای کوله پشتی میکردند حالا دوتا پسته که کوله پشتی گذاشتیم.من که متوجه نشدم یعنی چی!!!!!!!!!!!!!

 

اینم یه کلیپ از 7شنبه "آقای مشمائی زاده"

 

مشمائی زاده

 

اینم ترانه ی مازیار عصری که ۷تایی ها همراهیش میکردند:

 

مازیار عصری

 

و حالاسورپیریز

 یه کلیپ خیلی خیلی توپ از جشن روز ۱۱ خرداد البته چون با موبایل گرفتم

زیاد کیفیتش عالی نیست حالا بگین مرضیه مارو درک نمیکنی باشه باشه 

تقدیم به همه کسانی که نتونستند جشن بیان مخصوصا سحر عزیزم:

 

جشن 11 خرداد

 

اینم یه عکس از برنامه ی فراموش نشدنیه "جذر ومد" ممنون سوسن جون

 

من چند ساعت دیگه عازم مشهدم

برای اینکه مثله اون دفعه نشه اومدم آپ کنم نمیدونم این سحر کجاست!!!!!!!!!!!

دیگه حسابی این پست ترکوندماااااااااا

برای همتون دعا میکنم.

خدانگهدارتون

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |

سلام سلام سلام

 

اول از همگی شما ها معذرت میخوام که این چند روزه نتونستم کامنت بذارم ، نمیدونم اینترنت خواهرم اینا چش بود وصل میشد ولی هیچ صفحه ای رو باز نمیکرد یه بار هم رفتم کافی نت ولی ماشالا... سرعتش فکرکنم ابسیلون در ثانیه بود اعصابمو خرد کرد فقط الاف شدم به هیچ نتیجه ای هم نرسیدم ، به هر جهت معذرت .

 

 

از جشن روز 11 خرداد که ماشالا... دوستان از سیر تا پیاز رو براتون تعریف کردند به منم خیلی خوش گذشت دیدن دوستای خوبم از یه طرف و شرکت توی جشن 7تایی ها از طرف دیگه خستگی راه رو به کل از تنم بیرون کرد و یه روز خاطره انگیز رو برام رقم زد.فرداش هم که دوست عزیزم ، دنیا جون مهمون برنامه شد و خلاصه 2روز پشت سر هم سراسر شادی و خنده بود.

 

واما ...

واما روز 19 خرداد که برام دیگه خیلی خاطره انگیز شد .خب این طبیعی که روز تولد هر کس برای خودش خیلی دوست داشتنی و فراموش نشدنیه ولی امسال برای من فراموش نشدنی ترین سالروز تولدم بود .

 

نمیدونم با چه جمله و با چه زبونی میشه سپاسگذاری کرد فقط میتونم

 بگم که متشکرم آقای حسنی ،آقای حسین خانی ،آقای گلبن

،آقای صادقی ،امیرخان منوچهری ،آقای قدیریان ،ممد آقای

بخشایش ،آقای ابوالفضلی ،فرزاد خان محمدی ،شبنم جونم

 ،مریم جون ،الهام جون وازاده ی عزیز از همتون ممنونم که که اینقدر

 صمیمی ، اینقدر با محبت برخورد کردین ، دلم برای همتون تنگ شده

به غیر از اینکه دعای خیر نثار شما مهربانان کنم جور دیگه ای نمیتونم

 جبران کنم.خدای الرحمن رو شاکرم به خاطر این همه مرحمتی که

همیشه نسبت به بنده ی حقیرش داشته خداوندا هزاران هزار مرتبه

شکر ...

 

میدونید برای تهیه ی این برنامه همه از جون و دل زحمت میکشیدند ولی همونجوری هم که آقای منوچهری روز جشن گفت ، اغراق نکردم اگه بگم تموم انرژی این گروه رو آقای حسنی تامین میکنه .

 

جا داره از آقای حسین خانی هم یه بار دیگه تشکر کنم ، واقعا که ما شنونده ها خیلی به ایشون مدیونیم با خاطره ها و بداهه گویی های دلچسبشون لحظات شادی رو بهمون هدیه میکنند.

 

حالا که بازار تشکر و سپاسگذاری گرمه گرمه از همگی شما اهالی وبلاگ هم که تولدمو تبریک گفتین ممنونم ایشالا... که شما هم 1000 ساله؟! ، نه!!! ، خیلیه باید میدونو برا جوونا باز کرد ، ایشالا... 100 ساله شین ایشالا...

 

 

وحالا نوبتی هم که باشه نوبت عکس و کلیپه ....

 

این دوتا عکس رو زحمتشو" سوسن" جونم کشیده :

 

و حالا همه با هم سوسن جون مچکریم ، سوسن جون مچکریم

 

اینم یه پوستر که رویا جون زحمت کشیده وطراحی کرده دست رویاجون هم درد نکنه رویاجون از توهم مچکریم

 

 

و حالا کلیپ

اولین کلیپ مربوط به اخرین قسمت "کوله پشتی"روز نیمه شعبان

 

قسمت آخر کوله پشتی

 

 

اینم یه کلیپ از ۷شنبه اونجایی که هشنگ آواز میخونه خیلی جالبه ترنم جون خیلی این کلیپ رو دوست داره تقدیم به ترنم و همه ی شما

 

 

هشنگ در حال آواز خوندن

 

ایشالا... که هشنگ هم از سرزمین دلنواز خانم دست بکشه و زودتر برگرده ایشالا...

یه بار دیگه هم از ترنم عزیزم میتشکرم

 

یه تذکر کوچولو هم بدم خواهش میکنم یکم بیشتر در گذاشتن کامنت دقت کنید از این وبلاگ خیلی ها دیدن میکنند پس هر حسی نباید ابراز بشه و هر سخنی هم نباید زده بشه خواهش میکنم یکم بیشتر دقت کنید .بازم از اینکه مدتی نبودم معذرت میخوام.دوستتون دارم التماس دعا

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

 

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 7:57 قبل از ظهر |
سلام به همه شما دوستان گلم

بچه ها امروز می خوام آخرین آپدیتم رو بکنم البته فقط برای ۲ ماه. به مرضیه جون هم گفتم که دو هفته دیگه امتحانا شروع میشه منم باید از الان بشینم بخونم و ۲ روز بعد از امتحانام هم اگه خدا بخواد میام ایران. برای همین تصمیم گرفتم که بیام ازتون خداحافظی کنم تا ۲ ماه دیگه. البته هر وقت وقت کنم میام بهتون سر میزنم.

گفتم الان فرصت خوبیه برای تشکر از همتون. بچه ها واقعا از وقتی که این وبلاگ رو درست کردم احساس کردم که دیگه تنها نیستم. من تو این وبلاگ خیلی چیزا یاد گرفتم, خیلی دوستای خوبی پیدا کردم. ما تو این وبلاگ با هم خندیدیم, شاد شدیم, ناراحت شدیم, گریه کردیم و... خیلی خوشحالم که یه وبلاگی هست که این همه برو بچه های باحال و با معرفت توش جمع شدن. واقعا از همتون ممنونم که من و مرضیه جون رو تنها نذاشتید و همیشه تو غم و شادی ها با ما همراه بودید. واقعا ممنونم

و اما مرضیه گل و دوست داشتنی خودم. مرضیه جون تو ایمیلم که ازت تشکر کردم ولی گفتم تو وبلاگ  ازت تشکر کنم بهتره. مرضیه جون همکار گلم, واقعا نمیدونم چطوری باید ازت تشکر کنم. مرضیه جون تنها کسی بود که همیشه از طریق ایمیل با من در تماس بود. تنها کسی بود که با من درد و دل می کرد و... مرضیه جون تو خودت انقدر گلی که اصلا نیازی به تعریف نیست ولی می خوام تو همین وبلاگ بابت تمام زحماتی که کشیدی ازت تشکر و قدردانی کنم. امیدوارم که بتونم تمام این زحماتی رو که کشیدی جبران کنم. واقعا به داشتم چنین دوست و همکاری افتخار می کنم. من که برم بازم زحمات این وبلاگ مثل همیشه میوفته رو دوش تو ولی قول میدم وقتی که برگشتم جبران کنم. بازم از تو دوست گلم تشکر می کنم.

الان همه میگن حالا مگه می خوای بری سفر آخرت که اینارو نوشتی آخه این حرفا همه تو دلم بود که می خواستم سر یک فرصت مناسب (الان) بهتون بگم. خلاصه ببخشید اگه زیاد حرف زدم دعا کنید که بتونم همتون رو تو ایران ببینم

 امروز می خوام براتون کلیپهایی از آخرین قسمت مسافری از هند بذارم که امیدوارم خوشتون بیاد.

 ۲تا کلیپ اولی که می خوام براتون بذارم کلیپهای مورد علاقه خودمن. هر دوتا کلیپهای اول رو ۲ قسمت کردم که حجمش کم باشه تا بتونید راحت دانلودش کنید. وقتی می خواید دانلود کنید باید چند ثانیه صبر کنید تا بتونید رو دانلود کلیک کنید.

اولین کلیپ اونجایی هستش که دایی جلال با آرش در مورد کتی صحبت می کنه.

آرش و دایی جلال1

قسمت ۲:

آرش و دایی جلال2

*********************

کلیپ دوم هم آشتی کردن آرش و کتی هستش که خیلی درخواست داشت. منم خودم این کلیپ رو خیلی دوست دارم.

آشتی آرش و کتی1

قسمت ۲:

آشتی آرش و کتی2

********************

و این هم آخرین کلیپ از آخرین قسمت مسافری از هند. قسمتی که آرش و کتی و فرزاد و سیمین دور رامین جمع شدن.

قسمت آخر مسافری از هند

 

این کارتیه که سمانه جون زحمت کشیده برای روز جشن طراحی کرده هر کس موافقه اسمشو تو کادر ابیه بنویسه وازش پزینت بگیره برای روز جشن

از نیلو جونمم تشکر میکنم.

سحر جون ببخشید تو پستت اومدم

 

خدانگهدار تا ۲ ماه دیگه

نوشته شده توسط سحر

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |
 

ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!

ما بى آنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم

و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم تو را دوست مى داشتيم

و به تو عشق مى ورزيديم


كه عشق تو با سرشتها عجين شده بود و آمدنت ،

طبيعى ترين و شيرينترين نيازمان بود


ظهور تو بىترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود

و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد

"سید مهدی شجاعی"

 

یاد روزهای اول ماه رمضون بخیر چه لحظاتی بود.

 

این پست میخوام بترکونم سورپریز پشت سورپریز

 

اول از همه چون ترنم جون شعر شب یلدا رو کامنت گذاشته بود و میدونم همتون وقتی خوندید خاطراتتون تجدید شد و از اونجایی که من خیلی مهربونم و مخلص شما این شعر رو براتون میذارم با صدای خود آقای حسنی .من خودم از شب یلدا به بعد از بس اینو گوش کردمو خندیدم همینجور که ترنم جون نوشته بود میخوندم صداشون تو گوشم بود.

 

ترانه شب یلدا

 

و حالا کلیپ هایی که ترنم جون زحمتشو کشیده قبلش بگم که از همتون معذرت خواهی کرد که خیلی کیفیت توپی نداره چون با موبایل ضبط شده هرچند که من بهش گفتم همینش هم کلی تجدید خاطره میشه و کلی همه ذوق زده میشن و ازت خیلی خیلی ممنونم که اینقدر مهربونی ولی دیگه مامورم و معذور و باید عذرخواهیشو به عرضتون میرسوندم.

 

و حالا کوله پشتی تقدیم به همه ی شما مخصوصا" فرزانه جونم که این قسمت رو ندیده بود و یکم پارتی بازی کردم وبه خاطر دوست جونم اول این قسمت رو گذاشتم.

 

 کوله پشتی(آقای حسنی و سردار طلایی"1")

 

 

و اینم یه پوسترکه زحمتشو سمیرا جون کشیده دستت درد نکنه خیلی خوب کار کرده بودی بازم از این کارا بکن.

 

 

 

به این میگن وبلاگ هواداران "فرزاد حسنی" بازدید کننده های وبلاگ که حالا دیگه از دوستای خوبمون شدن خودشون کمک من و سحر جون میکنند تا این وبلاگ هر روز بهتر از روز قبل بشه. از همتون ممنونم.

 

راستی به پاس زحمت هایی که ترنم جون برامون کشیده براش دعا کنید که بتونه بیاد از 7 خان یکی دیگه رو باید رد کنه .

برا منم دعا کنید من که هنوز هیچ خانی رو رد نکردم.ای خدااااااااااااااااااا ولی دلم میگه تو رفتنی هستی .

 

خداییش عجب پستی شدا به قول دنیا جون من همش یا در حال آپ کردنم یا ایمیل فرستادن یا اعتراضیه تنظیم کردن.

 

و حالا به افتخار ترنم جون همه باهم ترنم مچکریم ترنم مچکریم ترنم مچکریم

 

چون وبلاگمون خیلی معروف شده و عکسا و کلیپاش تکه تکه پس هر گونه کپی برداری بدون ذکر نام وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 7:2 قبل از ظهر |

اینجور که این چند وقت همدیگه رو شناختیم همه به آقای حسنی مدیونیم ایشون خیلی به گردن ماها حق دارند اونقدر که حتی نمیتونیم به زبون بیاریم. چه روزها وشب هایی بودند :لیله الرغائب ،5 روز اول ماه رمضون ،اعیاد نیمه شعبان ،غدیر و و و و

و اما هفت شنبه برنامه ای که باعث شد خیلی هامون با رادیو آشتی کنیم برنامه ای که رنگ و بوی دیگه ای به جمعه هامون داد شاید اغراق نکرده باشم اگه بگم تموم هفته به انتظار رسیدن جمعه بودیم .برنامه ای باعث این همه دوست خوب پیدا کینم این خیلیه ها ختم 1000 صلوات یادتونه در طول این ختم برای کسانی دعا میکردیم که به غیر از اسم و فامیل هیچ آشنایی با هم نداشتیم و حالا اینقدر از لحاظ قلبی بهم نزدیک شدیم که تو خلوت هایی که با خدای خودمون میکنیم غیر ممکن این دوستارو از یاد ببریم .

 

پس حالا موقع این شده که از این همه ارزشهایی که بدست آوردیم دفاع کنیم این شاید تنها قدمی ست که ما میتونیم برای ایشون برداریم شاید نتیجه ای که ما انتظار داریم رو نده ولی یه بار دیگه نشون میدیم که ما چه طرفدارایی هستیم ما نباید بذاریم قضییه ی جذر و مد دوباره تکرار بشه اگه دوباره سکوت کنیم به بهانه ی اینکه این کارا فایده ای نداره پس باید منتظر برنامه های ناتمام مانده ی بعدی هم بمانیم پس این بار هم متحد میشیم .خودتون هم گول نزنین که آقای حسنی خودشون نمیخواد برگرده چطور ممکنه برنامه ای که اینقدر براش زحمت کشیده بود رها کنه ؟!یادتون رفته وقتی خواب مونده بودند باصدای هشنگ زنگ زدند عذرخواهی و گفتند که الان خودشونو میرسونند یا وقتی اصفهان بودند مراسم مرحوم نوذری بودند و و و و

 

پس دیگه سفارش نکنما حتما حتما متن اعتراضیه ی پایین رو پرینت بگیرین و به این دوشماره فاکس کنید بهونه هم نیارید که فاکس نداریم و فلان و بهمان حتما حتما باید فاکس کنید به خاطر آقای حسنی به خاطر خودتون و به خاطر دوستاتون

 

این متنو پرینت بگیرین پایینش اسم خودتون رو بنویسید و روز شنبه یا یکشنبه فاکس کنید

 

 

جناب اقای دکتر خجسته "" معاونت محترم صدای جمهوری اسلامی ایران
با سلام و عرض خسته نباشید

قبل از هر چیز بر خود لازم میدانیم از شما به خاطر تمام تلاش و همتتان در پیشبرد اهداف والای سازمان که چیزی جز رضایت مخاطبان نیست تشکر کنیم و مراتب سپاس از جنابعالی به جهت پیشرفت چشمگیر در این سازمان را به جای آوریم.پیشرفتی که واضح و ملموس است. این را ، سیل مخاطبان و رویکرد آنان به این رسانه میگوید.حدس و گمان را میتوان نادیده گرفت اما چیزی را که به چشم مشاهده میکنیم هرگز.

شاهدیم رسانه ای که سالها مهجور مانده بود چطور در جهت سلیقه مخاطبانش پا گرفته و حالا به همت عزیزانی چون شما جوانه جدیدی زده و امیدی تازه در دل فرهنگ و هنر این جامعه پدید آورد ،حالا همین جامعه که ستون اصلی اش را جوانان آن تشکیل می دهند میخواهند این جوانه سبزفرهنگی را به یاری شما آبیاری کنند تا تناور شود...که مطمئنا" هدف مسئولین دلسوز همین است.

حالا که به یاری خدا و همت شما عزیزان زحمتکش ، این رسانه با تمام محدودیت هایش توانسته در بدست آوردن مخاطب آگاه و تاثیرات نیک و مثبت بر روی آنان توفیقاتی کسب کند و راهی را که سخت و دشوار می نمود به خوبی پشت سر گذارد حیف است در بهترین زمان و جایگاه آن را به حال خود رها کرد و دست حمایت را از زیر این نهال نوپا پس کشید ،نهالی که درخشندگی خود رابعد از برنامه هایی چون " صبح جمعه با شما" و بعد "جمعه ایرانی" و...اینبار با "هفت شنبه" بدست آورده ، برنامه ای از شبکه رادیویی جوان که هر جمعه عده زیادی از خانواده های ایرانی را گرد رادیو به میهمانی خنده و نشاط و ترانه دعوت می کرد.

با این آماربسیار بالای مخاطب مهر پر افتخار دیگری بر لوح زرین این رسانه به حساب میآمد، این افتخار نتیجه زحمت تمام مسئولین و تمام دست اندرکاران این برنامه است برنامه ای که بر دل و جان مخاطبش نفوذ کرد و حالا....

و حالا با تمام شایستگیهای برنامه و دلبستگیهای مخاطب متاسفانه شاهد اتفاقات ناخوشایند هستیم که حدود 2 ماه است دامن این برنامه را گرفته آقای"فرزاد حسنی" یکی ازعوامل برنامه که درسمت کارگردان و بازیگردربرنامه حضور داشتند ناگهان از برنامه حذف شدند.

با تمام احترامی که برای سایرعوامل " هفت شنبه" قائلیم و هرگز نمیتوانیم زحمات آنان را نادیده بگیریم اما چیزی را روشن تر از آن میبینیم ، به روشنایی روز که نمی توان آنرا انکار کرداین عامل غیر قابل انکار حضور مفید و شایسته ی دردانه ی رادیو و تلویزیون آقای "فرزاد حسنی" است.

حضور جوانی آگاه که به لطف خدا توانست شکل زیبایی از تاثیرات معنوی را روی مخاطبانش داشته باشد ، چون از جنس مخاطب و با آنان همدل بود و تاثیر این همدلی همان چیزی است که باعث شد امروز "هفت شنبه" بدون حضور ایشان خلاء عظیمی را تجربه کند،هفتشنبه ای که پر از شور و انرژی و نقاط طلایی معنوی و فرهنگی و ...بود.

با همان تاثیری که یک رسانه باید داشته باشد؛


همان تاثیری که اولین هدف مدیران برنامه ساز است؛


همان تاثیری که سالها رادیو پی آن می گشت که حالا "هفت شنبه" روزنه ای برای آن محسوب میشود ،

پس باید با همان شور معنوی به کار خود ادامه دهد و این در راستای سلیقه مخاطب امکان پذیر است در حالی که حالا شاهد تغییراتی نا خوشایند در برنامه هستیم که آغاز آن همان عدم حضور"فرزاد حسنی" به عنوان بازیگربرنامه بود، بعد از این شوک بزرگ که از طرف برنامه به مخاطب وارد شد هفته به هفته ( هردم از این باغ بری می رسید*** *** تازه تر از تازه تری می رسید.)جذابیت های برنامه به طرز آشکاری جای خود را به برخی صحبت های کسل کننده و بخش های عاری از نکته ای طنز آمیز داد وقطعه های طنز جای خود رابه اعلام پی در پی ساعت ومکالمات شخصی بازیگران و هر از چند دقیقه ای پخش ترانه ای تکراری داد.... به طور کل اهداف برنامه دچار نوسان شد واز مسیر اصلی خودمنحرف گردید و این چیزی نبود که از چشم مخاطب پنهان بماند یا براحتی از کنار آن بگذرد.


جناب دکتر خجسته بدینوسیله از حضرتعالی استدعا داریم به پاس حرمت به علایق و سلایق مخاطبانی که با عشق و علاقه برنامه های تولیدی شما را پیگیری و از آن لذت می برند و هم به نشان درک

و احترام به شعور و خواست مخاطب عام علی الخصوص نسل جوان این مملکت که نیازی مبرم به برنامه های اینچنینی دارد و همچنین در جهت سوق و دستیابی به اهداف عالی رسانه ملی ، نسبت

به پیگیری مورد فوق و دعوت دوباره از بازیگر این مجموعه که مطمئنا در اعتلای بسیاری فرهنگ ها و هم چنین به جا گذاشتن سبکی جدید در رادیو و تلویزیون نقشی بسزا و موثر ایفا کرده اند ،

اقدامات لازم را اتخاذ فرمائید.

قبلا از مساعدت جنابعالی در رفع این مشکل و پیگیری خواست و نیاز مخاطبان نهایت سپاس و تشکر را داریم.

و من الله توفیق

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رونوشت برای آقای گیل آبادی و آقای سیفی

 

 اینو پرینت بگیرین تا من تا ظهر شماره ها رو میذارم.

 

ما هدفمون همه یکیه و برای رسیدن به این هدف که برامون مقدسه از یک جا و با هم شروع کردیم درست مثله جریان آب پس باید بازهم با این جریان حرکت کنیم تا بازیگر ۷ شنبه رو برگردویم .

ایشالا...

 

راستی جشن رو یه بار میگم برا اونایی که نمیدونن :۴ خرداد ماه ساعت ۵ بعدازظهر پارک ارم

 

پست بعدی ایشالا... با کلیپ و عکس برمیگردیم.

 

دیگه سفارش نکنما حتما فاکس کنید هر کسی هم کرد خبر بده.

 

در اخر هم از نیلوفر جونم خیلی خیلی تشکر میکنم .ناز شصتت

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 6:28 قبل از ظهر |

یه سلام گرم و صمیمی به تموم دوستان خوبم

 

سخن اول:

درسته که از اوایل نوروز امسال مدام پشت سر هم حالمون گرفته شده و خلاصه دل و دماغ آپدیت کردن برام نمونده بود ولی بدون تعارف میگم اگه شماها و کامنت هاتون نبود نمیدونم چه جور میتونستم تحمل کنم ونمیدونید چقدر خوشحالم و افتخار میکنم که همراه سحرجون این وبلاگ رو مدیریت میکنم خدا رو شاکرم که چنین دوستان نازنینی بهم عطا کرده امیدوارم بتونیم مثله همیشه پاسخگوی این همه محبت شما رو داشته باشیم و هر روز بیشتر اسباب رضایت شما رو فراهم کنیم و خلاصه یه دوست خوب براتون باشیم.

 

و اما ...

اگه یادتون باشه اولا روال کار وبلاگ اینجوری بود که جواب سوالهای شما رو توی پست جدید میدادیم ولی از شروع دوباره ی وبلاگ ماشالا... تعداد بازدیدکنندگان چندین برابر شده گفتیم اگه بخوایم صبرکنیم جواب کامنت هارو توی پست جدید بدیم پست هم خیلی طولانی و خسته کننده میشه وهم از زیباییش کاسته میشه براهمین تصمیم گرفته شد جواب دوستای خوبمونو پا به پا شون توی نظرات بدیم اینجوری خیلی بهتره نه؟

 

 

واقعا"از این همه "صمیمیت" و "همکاری" که بینمون حاکمه لذت میبرم درسته که پاتوق توپ دیگه اون پاتوق نیست ولی خدا

همیشه یار ما بوده و خوبه که همه مون اینجاییم پس بیاین برای برگردان پاتوق به پاتوق اون روزا تموم تلاشمونو بکنیم.با

اعتصاب و گذاشتن کامنت مشترک به یه نتایجی رسیدیدم پس این بار نوبت اعتراضیه ست .پس دوستان خوبم متن پست قبلی

رواگه بتونید به اون دوشماره فاکس کنید خیلی عالی میشه اگه هم امکانش براتون نیست پس حتما" حتما" متن رو بنویسید و

پست کنید به صندوق پستی رادیو جوان و بازهم تکرار میکنم پشتش بنویسید برسد بدست "آقای گیل آبادی".تا الان تا اونجایی

که یادمه دوستای عزیزم "دنیا و نیلوفر وفرنوش وندا "والبته خودم فاکس کردیم و ملیکا جون هم پست کرده .بجنبید باید کولاک

کنیم خواستن توانستن است اگه به جایی هم نرسیم حداقلش اینه که

ثابت میکنیم که چه طرفدارانی هستیم و برای دفاع از

ارزشهامون تلاش میکنیم.هرکس با ما متحد شد و فاکس یا پست کرد

خبرشو بده.منتظرما.

راستی دیگه برا من اف نذارین چون بدستم نمیرسه برام ایمیل بزنین بعدش هم بهم بگین که ایمیل زدین تا برم چک کنم.

 

اینم عکس: 

 

 

اینم یه ژستر که زحمتشو سینا خان کشیده

و اما کلیپ اولیش ترانه ی اکسیژن:

 

اکسیژن

 

اینم مصاحبه سروش که خیلی ها نخونده بودند:

 

بچه درس خوانی که افتاد تو کوله پشتی(1)

بچه درس خوانی که افتاد تو کوله پشتی(2)

 

 

ایشالا... بتونم سی دی که ترنم زحمتشو کشیده ببینم براتون همشو یکی یکی میذارم.

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:50 قبل از ظهر |
سلام به همه شما دوستان گلم

دوستان یک بار دیگه باهم متحد میشیم تا دفاع کنیم از ارزشها

به خاطر لحظات زیباوفراموش نشدنی شب ارزوها ،نیمه شعبان،5روز اول ماه رمضون به خاطر روزهای خوشی که در کنار رادیو داشتیم .این متن رو فاکس کنید به این دوشماره حتما فاکس کنید اگه یه موقع نمیتونید حتما بنویسید و پستش کنید حتما" پشت پاکت نامه هم قید کنید برسد بدست آقای گیل آبادی مدیر محترم شبکه ی رادیویی جوان.

 

جناب آقای دکتر شهرام گیل آبادی

مدیریت محترم شبکه سراسری رادیوجوان

ضمن عرض سپاس و قدردانی از جنابعالی به دلیل تغییرات شگرفی که در عرصه رادیوجوان به همت و تلاش شما و همکاران عزیزتان به وقوع پیوست، ما مخاطبان و علاقه مندان به شبکه رادیویی تحت حمایت و پوشش شما بدینوسیله از حضرتعالی استدعا داریم به پاس حرمت به علایق و سلایق مخاطبانی که با عشق و علاقه برنامه های تولیدی شما را پیگیری و از آن لذت می برند و هم به نشان درک و احترام به شعور و خواست مخاطب عام علی الخصوص نسل جوان این مملکت که نیازی مبرم به برنامه های مفرح و شادی بخش دارد و همچنین در جهت سوق و دستیابی به اهداف عالی رسانه ملی ، نسبت به پیگیری درخواست ما مخاطبان نسبت به دعوت دوباره از کارگردان و بازیگر برنامه طنز هفت شنبه که مطمئنا در اعتلای بسیاری فرهنگ ها و هم چنین به جا گذاشتن سبکی جدید در رادیو و تلویزیون نقشی بسزا و موثر ایفا کرده ، می کنند و خواهند کرد، اقدامات لازم را اتخاذ فرمائید قبلا از مساعدت جنابعالی در رفع این مشکل و پیگیری خواست و نیاز مخاطبان جوانتان نهایت سپاس و تشکر را داریم.

اینم شماره ی فاکس گروه ورزش و روابط عمومی رادیو جوان: 22045044-22056633

اینم صدوق پستی:۵۷۴۷-۱۹۳۹۵

 

شنیدم که با هم رفتید نمایشگاه و بهتون کلی هم خوش گذشته. خوشحالم که بهتون خوش گذشته. خیلی دلم می خواست منم اونجا بودم و باهاتون میومدم. خلاصه اینکه حسابی دلمو آب کردید. به مرضیه جون هم گفتم یه قراره دیگه برای تابستون بذاریم که منم بتونم بیام. خیلی دوست دارم ببینمتون.

تابستون می خوام تمام فیلمهایی که از آقای حسنی دارم رو بیارم تا بزنم رو سی دی و وقتی برگشتم بذارمش تو وبلاگ. نقد و مصاحبه با عوامل سریال کمکم کن و قسمتهایی از این سریال, مصاحبه رسول نجفیان با فرزاد حسنی در برنامه چشم انداز, برنامه جام جم, بهترینهای جام جم و ...

راستی اونایی که ماهواره دارن و سریال برای آخرین بار با بازیه فرزاد حسنی رو ندیدن یا دوباره می خوان ببینن میتونید از شبکه پی بی سی این سریال رو تماشا کنید. روزهای دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ به وقت لس آنجلس که به وقت تهران میشه سه شنبه ها ساعت ۶:۳۰ صبح. تکرارش هم سه شنبه  شبها ساعت ۱۸:۳۰ به وقت تهران. این هفته قسمت دومش رو می تونید از شبکه پی بی سی تماشا کنید.

و اما کلیپها...

. اولین کلیپی که می خوام براتون بذارم قسمت دوم برنامه کوله پشتی هستش. با تشکر بسیار زیاد از دوست خوبم ترنم جون

کوله پشتی2

. کلیپ بعدی هم تیتراژ پایانی سریال کمکم کن با صدای مسعود خادم (شعر از فرزاد حسنی)

کمکم کن با صدای مسعود خادم

. ۲ کلیپ بعدی که براتون میذارم قسمتهایی از برنامه جام جم که با موبایل گرفته شده.

جام جم1

جام جم2

. آخرین کلیپ هم قسمتی از سریال مسافری از هند هستش. (قسمتی که آرش و کتی و دایی جلال تو ماشین هستن و درباره رامین صحبت می کنن)

مسافری از هند

و اینم بقیه عکسهای بهشت زهرا

من که کلی حال کردم این عکسها رو دیدم.

 

  

وای بچه ها توروخدا دعا کنید منم بتونم بیام برا جشن 7 تایی ها ای کاش تا اون موقع ابجیم برگرده که من بتونم یه بهونه داشته باشم بیام دوباره تهران اخه این دفعه به بهونه ی نمایشگاه اومدم توروخدا دعا کنید جور بشه بیام.

 

نوشته شده توسط سحرومرضیه

 

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:1 قبل از ظهر |

سلام به همه ی دوستان خوبم

راستش قرار نبود به این زودی آپدیت کنیم تازه نوبت سحر جون هم بود ولی دیدم گناه داره بیش از این منتظرتون بذارم دیگه هول هولکی آپدیت کردم .

پست جدید رو با متن زیبای اقای حسنی که در آخرین برنامه ی "به بهار فکر کن"آغاز میکنم و جا داره از سارا جون و رویا جون تشکر کنم که متن رو برام نوشتند.

 

در دستانم قلب آسمان مي تپيد انگار همه ي ابرها همه ي باران ها در چشمان من خلاصه مي شد من تا آن لحظه روز را خلاصه كرده بودم شب را مختصر كرده بودم رنج را كوتاه كرده بودم آرزو را لاغر كرده بودم اما هرگز ،هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز....... و جهان در تو مختصر شد تويي كه مي ديدمت در بيداري و گم مي كردمت در خواب چقدر در رؤيا بيدار بودم و درحقيقت خواب براي همه ي افسون ها و افسانه ها در خاطر نگه مي دارمت تويي كه نمي شناختمت به اين آشنايي و حال مي شناسمت به اين تنهايي و امروز بايافتن نايافته ها كارم سخت شد مانندخلاصه كردن دنيا كارم سخت شد اما هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز....... بگذار هر طره اي كوتاه شده ي مسيري تاريك باشد و طولاني بگذار هر تاق ابرويي خلاصه ي قوسي باشد به بالا بلنديٍ شمسه ها ي آسماني بگذار هر چي ناشكن كم تر شده ي موج در موج بلا و شكن در شكن تيغ هاي اريان باشد بگذار بگويم اما هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز....... برادر مختصر شد در نفس پنهان مادر كه تا دير وقت بيدار بود.پدر مختصر شد در چشم هاي نيمه باز خواهر كه تا دير وقت بيدار بود . خواهر مختصر شد در انتظار پدر كه تا دير وقت نمي آمد ومادر مختصر شد در يافتن برادر در پشت شيشه ي دير آمدن . و با اين همه اختصاراما هرگز ،هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم . هرگز تا امروز....... تمام صورتم در يك وجب دستانم اندازه مي شد و تمام وجودم در يك عجب نگاه تو . من اين عجب را وجب به وجب تا پيش تو آمدم و پس رفتم اما هرگز به خلاصه كردن دنيا فكر نمي كردم هرگز تا امروز....... «و تو ،تو ،وتو بند بند خاطره را با من پيوند دادي شكفته تر از هر لبخند. و تو ،تو ، وتو ناله ناله عشق را تطهير نمودي شكفته تر از هر رؤيا . و تو ، تو، وتو فاصله فاصله ي جدايي را مرهم نمودي شكفته تر از هر اعجاز و تو ، تو، وتوقلب را،اعتماد را ،راستي را لاله هاي واژگون را و حس خوب دستان گره در دستان هم را به من سپردي تو دنيا را خلاصه كردي در و من مختصر شدم در تو و هرگز ابدي شد

تا هميشه از من تا تو از تو با من.همين وبراي هميشه تمام........»

 

واما پاسخ به سوالات شما:

 

فرناز خانم معروف به" خودمم" من بهتون ایمیل زدم نرسید؟

ببینید بچه ها من جمعه همین هفته میام نمایشگاه کتاب از صبح تا شب اونجام اگه موافقین قرار بذاریم صبح جمعه دم درب نمایشگاه هرکی موافقه بگه تا دقیق تر قرار رو بذاریم.یکم همت میخواد تا بتونیم همدیگه رو ببینیم.

.........................

لپ تپلی جون متاسفانه من با تور میام تهران برا نمایشگاه ایشالا... اگه شد تابستون هم یه قرار درست درمون میذاریم.

.........................

به به اریانا ی سکته ای بابا خوبه مرخص شدی از ccu اومدی کامنت گذاشتی وگرنه باید قرار میذاشتیم با بچه ها بهشت زهرا دنبالت بگردیم.منتظر عکسهات هستم.

........................

میترا جون من آهنگی رو که میخوای ندارم اگه پیدا کردم چشم.در مورد تماس با روابط عمومی شبکه 3 هم موافقم البته عنوان هم بشه با اجرای آقای حسنی.

........................

سپیده خانم رنجی نمیدونم منظور شما از این کارا چی بود ولی ما به اعتراض و بعضا"توهین عادت داریم.خدا همه رو ببخشه بنده ی حقیر چیکارم؟!

 

و اما اتحادی دیگربرای رسیدن به هدفی مهم تر:

بچه ها یه بار دیگه اتحاد این دوتا جمله رو هر کسی بذاره و

خواهشا بعدش دیگه کامنت نذارید مگه ما با پاتوق خداحافظی

 نکردیم مگه اقای حسنی برگشت که بعضی از دوستان اعتصاب

 رو شکوندند. دیدید کامنت مشترک و اعتصاب نتیجه داد و ایشون

 به عنوان کارگردان برگشتند پس بازم اتحاد بازم و کامنت مشترک

 تا ایشالا... به 7شنبه هم برگردند به عنوان بازیگر.

 

این دوتا جمله رو با هم بذارید جمله ی اول که مال منه قبلا هم گذاشتیم دوباره بذارید جمله ی دوم هم که نداجون رادمهر گفت اونم دنبال جمله ی اول بذارید.

" نبود اقای حسنی در 7شنبه و رفتنش به این شکل برای ما با پایانه 7شنبه فرقی نداره.خداحافظ پاتوق ،خداحافظ باشگاه ،خداحافظ خنده ها و گریه های خاطره انگیز وخداحافظ 7شنبه."

هميشه براي ساخته شدن رنگين كمان / هم به باران نياز است و هم به آفتاب.

من به عنوان يكي از هفتايي هاي هفت شنبه از شما تقاضا دارم

مسئله عدم حضور آقاي فرزاد حسني بعنوان بازيگر در مجموعه هفت شنبه را حل كنيد

تا اين رنگين كمان هفت رنگ دوباره شكل بگيرد

با تشكر

راستی رفتید تو سایت اهدا عضو بشید میدونم خیلی هاتون عضو شدید ولی احیانا"اگه هنوز تعدادی هستند که عضو نیستند بجنبید دیگه.ایشالا... چند وقته دیگه هم کارت عضویت براتون میاد دم خونتون.

 

بچه ها در مورد عکس هم یه توضیحی بدم فاطمه جون عکس نداره راهله و مهشید جون نتونسته بودند عکسایی که سمیرای عزیز برا من فرستاده بود و من گذاشته بودم تو وبلاگ ببینند که فاطمه جون براشون ایمیل کرد حالا منم برای راحتیتون و اینکه بعضیا نتونستند ببینند دوباره میذارمشون.

و حالا ۳تا عکس از نیلوفر عزیز:

 

اینم خود نیلوفر جونه که تو عکس سمیرا میتونید از روبه رو

ببینیدش

دیگه خیلی عکس شد .باز هم از سمیرا جون و نیلوفر جون تشکر میکنم هم از جانب خودم و سحر هم از طرف همه ی بچه ها.بابا با مرام

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:42 بعد از ظهر |
امروز به احترام مرحوم منوچهر نوذری پست جدید رو در مورد ایشون آپدیت میکنم.

 

ما که لیاقت نداشتیم امروز بیایم سر خاک ایشون من که اصفهانم سحر جون هم که اصلا اینجا نیست.حیف واقعا حیف .چقدر مشتاق دیدن ۷تایی ها و دوستام بودم.ایشالا... برا نمایشگاه کتاب.

 

اینم چند جمله از اقای حسنی در غم از دست دادن استاد:

شگفتی به پایان رسید!

اعجابی دیگر به خاموشی نشست و این همه در برابر چشمان ما اتفاق افتاد.

این چند روز اسمان غبارالود بود و چشمان ما گم.استاد فرصت را غنیمت شمرد.

این بار هم حاضر جوابی کرد و در غیبت و رندانه لبخند را گیر انداخت.تکرارش تا انجا که من می بینم محال است و تا انجا که امید دارم سخت.

منوچهر نوذری بهانه ی من بود برای حرف زدن و حال بی بهانه زیستن سکوت را دامن می زند.

استادم نیست هر سه چراغش خاموش است

حالا من از کی بپرسم؟ از کی بپرسم؟

دیوارهای این ساختمان بارها و بارها از قهقهه‌های تو لرزید، اما امروز حیاط این ساختمان در سکوت ماتم تو نشسته است
.
به احترام و یاد تو همه رادیوها را روشن می‌کنیم و به یاد تو لبخند می‌زنیم و آرام آرام پشت میکروفن‌ها اشک می‌ریزیم

دوستان هر کس متن کامل یا کامل تر رو دارم برام ایمیل کنه.

 

اینم دوتا عکس به مناسبت این روز:

 

اینم یه سورپیریز برای شما

 

 اینم یه عکس از مزار مرحوم نوذری البته مال امروز نیستا.از نداجون بی نهایت ممنون

 

دوستای گلم اینم دوتا عکس از مراسم دیروز که سمیرا

جون زحمتشو کشیده دستش درد نکنه.(۱)

 

اینم عکس (۲)

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 7:35 قبل از ظهر |
سلام به همه شما دوستان نازنینم.

من واقعا نمیدونم چی شده که آقای حسنی دیگه نمی خواد تو ۷شنبه برنامه اجرا کنه. کسی چه میدونه؟ اصلا شایدم برگرده. به هرحال باید صبر کرد و دید.

راستی بچه ها مرسی که کامنت میذارید و در کنار ما هستید.

آنت عزیز منم ازدواجت رو بهت تبریک میگم. انشاالله که خوشبخت بشی.

خیلی وقت بود که آپدیت نکرده بودم ولی حالا که دارم آپدیت می کنم می خوام براتون یه عالمه کلیپ بذارم. کلیپ جدید ندارم چون می خواستم قسمتهای آخر مسافری از هند رو براتون بذارم.ولی باید قسمتهایی رو که اقای حسنی بازی دارن رو ببرم و کنار هم بذارم اما نمیدونم چرا نشد. اجازه بدین روش کار کنم بعد که تمام شد براتون میذارم.

آقای حسنی هم که دیگه تو ۷شنبه نیست ازش براتون کلیپ بذارم.

اولین کلیپی که می خوام براتون بذارم همون سورپریزیه که بهتون گفته بودم.

فاطمه جون حدست درست بود عزیزم. کلیپی که می خوام براتون بذارم قسمتهاییه از برنامه پرمخاطب کوله پشتی. (به قول آقای حسنی کوله پشتی منو کشتی)

این کلیپ رو ترنم عزیزم زحمتش رو کشیدن و برای من فرستادن. البته بقیه کلیپ رو قرار شده برام بفرستن. پس فعلا این رو داشته باشید تا بعد

این کلیپ همون قسمتیه که مادر آقای حسنی زنگ میزنن به برنامه کوله پشتی

کوله پشتی 1

این هم عکسی از برنامه کوله پشتی

و اما کلیپهای قدیمی:

. تیتراژ فیلم سینمایی بازنده به کارگردانی قاسم جعفری (شعر از فرزاد حسنی)

تیتراژ پایانی بازنده

. کلیپی از برنامه ۷شنبه: هشنگ (فرزاد حسنی) پای تلفن

هشنگ (پای تلفن)

. باز هم کلیپی از ۷شنبه:هشنگ و ۷ دقیقه تنهایی

هشنگ و 7دقیقه تنهایی

. این هم یه کلیپ تصویری قدیمی از مسافری از هند: همون قسمتی که پدر کتی مرده و آرش میگه من دارم میرم بعدا میام دونبال مامانمینا....

مسافری از هند (قسمت 2)

. و اما یک کلیپ دیگه از ۷ شنبه که خودم خیلی خوشم میاد. هر وقت این کلیپ رو گوش میدم کلی می خندم.

7شنبه (جیگر)

خوب دیگه برای امروز بسته.

نوشته شده توسط سحر

 

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:27 قبل از ظهر |

پست جدید رو به مناسبت این ایام خجسته با متن خوشگل دوست خوش ذوقم فرنوش جون آغاز میکنم:

ماه شکافته.ستاره ها دست به دست هم داده اند.مسیری روشن از مصابیح آسمان.این شاهراه به کجا میرود.این ستاره ها بوسه بر قدوم کدام مهربان می زنند.جبرائیل و مکائیل زیر لب زمزمه میکنند.امروز یگانه ام سر آن دارد تا نعمت خود بر مردمان تمام کند.امروز غدیر معنا می یابد.امروز بیت المقدس با حسرت به سوی کعبه می نگرد.امروز آیات خدا مبلغ خود را می یابند. اسمان هفتم چه خبر است... معراجگاه یک مقدس.گل می ریزند وپایکوبی می کنند.روز، روز شادمانی دخترکان بیگناه است و غزل خوانی عابدان.روز، روز قرآن است و سلام و صلوات محمد می آید.ملائک یکنوا با یگانه شان عطر محمدی می پراکنند و سرود صلوات می خوانند:اللهم صل علی محمد و ال محمد

فرنوش عزیزم هم به خاطر متن های خوشگلت ازت تشکر میکنم هم به خاطر طرح ختم صلوات مرحبا به این ذوق و خلاقیت منم اگه قابل بوده باشم توی طرح شرکت کردم و تک تک به اسم برای همه ی بچه های این وبلاگ و پاتوق که تعداد بسیاریشون از دوستان خوبم هستند دعا کردم.امید است که شما دوستان هم منو از دعای خیرتون بی نصیب نکرده باشین.

 

و حالا نوبتی هم که باشه نوبت پاسخ به سوالات شماست:

 

هما و فاطمه و زهرا جون ویدئوی ما چون دیگه بیچاره عمرش رو کرده صدایی که ضبط میکنه اصلا کیفیت خوبی نداره نواره مسافرتمونو ریختم رو سی دی نمی دونی صداش چه کیفیت بدی داره فکر نمی کردم وقتی تبدیل به سی دی بشه اینقدر بد از آب در بیاد به خاطر همین از تبدیل بقیه ی نوارها به سی دی منصرف شدم ایشالا... اگه راه چاره ای پیدا کردم چشم حتما این کارو میکنم حتما

...................................

پاییز خانم تا اونجایی که من میدونم نه من نه سحراز شما نخواستیم برای ثابت کردن ادعاتون نامه رو تایپ کنین نمیدونم چرا از ما شاکی هستین؟!

...................................

مهسا جون، قاصدک مهربونم متاسفانه خیلی وقته که وبلاگش رو بسته در مورد عکسایی هم که گفتی اگه تکراری نباشند حتما بفرست به آدرس ایمیلمون تا در وبلاگ کار کنیم.

..................................

پگاه جون منم با صندوق صوتی تماس گرفتم شماره گذاشتم ولی تا حالا که باهام تماس نگرفتن.

..................................

راهله جون متاسفیم همون جور که میدونید وبلاگ متعلق به آقای حسنی وفعالیت هاشونه و اگه آهنگی برا دانلود بذاریم باید شعرش از آقای حسنی باشه.معذرت عزیز نمی تونیم آهنگی رو که درخواست کردین بذاریم.

..................................

گل مریم ما همیشه سعی کردیم از شایعات به دور باشیم و به همین منظور هم نظرات رو اول میخونیم بعد برا نمایش تو وبلاگ تایید میکنیم فکر نکنم ما تا حالا به شایعات دامن زده باشیم !

.................................

سمانه جونم نمیدونم عزیز چرا کامنتات ثبت نشده نه من نه سحر اونارو حذف نکردیم اتفاقا" بعضی از دوستای دیگه هم این مشکل براشون پیش اومده بود ولی بدونید که کامنتاتون بدون دلیل حذف نمیشه ومطمئن باشید که کامنت ها اصلا به ما نرسیده چند بار هم که خودم برا وبلاگمون کامنت گذاشتم این اتفاق افتاد نمیدونم مشکل چیه ایشالا... که دیگه تکرار نمیشه به هر حال خوشحالم که دوباره برگشتی چند روز که نبودی داشتم نگران میشدم.راستی منتظر مطلب هات هستم .در مورد چت هم نه نظر من مثبته نه سحر چون تو قرار قبلی کسی در مورد هدف اصلی صحبت نکرد و الکی وقت تلف کردن بود.حالا بازم فکر میکنیم شاید در آینده قرار گذاشتیم.

................................

قاصدک مهربونم من میدونم که آبجی مهربونم بی معرفت نیست ایشالا... که سوئ تفاهمی هم که برا ایشون ایجاد شده به زودی برطرف بشه من که تو ختم صلوات امروز از همه بیشتر برا تو دعا کردم.

................................

آرزو خانم شما همون آرزو محمدی پاتوق هستین؟از ابراز محبتت ممنون

...............................

از بس حرف زدم داشت یادم میرفتا! من وسحر جون یه ایمیل باز کردیم برای هواداران که اگه انتقادی ، پیشنهادی داشتین و مایل بودین مستقیم و بطور خصوصی به خودمون بگین می تونید از این ادرس استفاده کنید در ضمن ما رو یاری کنید اگه عکسی ، مطلبی ، کلیپی دارین برامون بفرستین.این وبلاگ متعلق به همه ی هوادارانه.

البته ادرس توی منوی اصلی وبلاگ هم هست. اگه هم با خودمون شخصا کاری داشتین که با ایمیل های خودمون می تونید ارتباط برقرار کنید.

 این آدرس ایمیلمونه:

 kanonehavadaran@yahoo.com

 

راستی دوستان یه سایتی هست در مورد اهدای عضو که به همت دانشگاه شهید بهشتی فراهم اومده حتما یه سری بزنید و عضو بشید من حدود 8-7 ماه پیش عضو شدم چند هفته بعد هم برام کارت عضویت اومد من که واقعا"خوشحال شدم چون مطمئنم خدا هم خوشحال شد البته بگذریم که مامانم کلی ناراحت شد و دعوام کرد چند روزی هم باهام قهر بود ولی هر موقع کارتم رو می بینم به خودم میگم بابا تو دیگه کی هستی.آدرس رو در پیوندهای روزانه میذارم حتما" برید و سر بزنید و اگه مایل بودید عضو بشیدالبته برای قسمت به انتخاب شما توی سایت خانواده ی سبز هم لینک کردم

 

اینم شعری که دوست عزیزم نیلوفر جون خواسته بود.(ماشالا... اینقدر تند تند خوندند خودمو کشتم تا نوشتمش.موقع خوندن هم با ریتم تند بخونیدش.):

گل پسران؛ دخترکان بار_دگر فصل بهارآمده؛ پرنقش و نگار آمده؛ فصل آوای هزار آمده

قمری به چنار آمده؛ بابونه به بار آمده و بار_دگر باز هوا خوب و فرح ساز؛چه دلچسب و دل آراز

جهان خرم و زیباست؛ دگرآخر_سرماست ؛بهارست و بهاری طرب افزاست؛ چمن سبز ومصفاست؛ دمن غرقه به گلهاست

بهاری که فریباست بسی خرم وزیباست؛ شمیم و طرب افزاست؛ همی سبزی وشادابی و شیدایی و شور وشعف وشوق زالطاف_خداوند_کریم ست.

دوستان ؛ بار_دگر سبز شد؛ از نو شجر و داد نوید_ ثمر و غنچه شد جلوه گر ویافت جهان زیبه وفر ولطف وصفایی دگرو کرد غم از دل به درو

هم وطنان در سفرو میدهدد باد_ بهاری خبر از طی شدن_ فصل_ زمستان که کنی ترک_ شبستان وتوهم چون گل_خندان چون اطفال_دبستان

بزنی پرسه به بوستان و ببینی که دشت و بیابان؛ همه ی باغ وگلستان زگل و لاله و ریحان زباریدن_ باران، شده چون روضه ی رضوان به بهاران

غرض ای نور_ دل وجان وتوای مظهر_ایمان؛ توبدان این همه پویایی ورویایی وبالندگی ورشد زاحسان_ خداوند_رحـــــیم است.

و حالا مصاحبه و کلیپ وعکس:

مصاحبه با فضیلت(1)

مصاحبه با فضیلت(2)

 

اینم یه عکس:

 

اینم تیتراژ پایانی سریال مسافری از هند

 

منتظر همیاریتون هستیم.

 

نوشته شده توسط مرضیه

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 6:20 قبل از ظهر |
 

با نام خدای مهربون اولین پست رو آغاز میکنیم.

سلام به تک تک هوداران که با تنها نذاشتن ما معرفت خودشونو بار دیگر ثابت کردند.

دوستای خوبم یه موقع فکر نکنین من اینقدر بی معرفتم یا اینقدر سفر بهم خوش گذشته که در طول سفر کامنت نذاشتم باور کنید به اینترنت هیچ جوری دسترسی پیدا نکردم مسافرتم هم که به دلم زهرشد با این دروغ سیزده .

دوستان خوبم من و سحر یک به یک کامنت های شما رو خوندیم ولی اگه بخوایم یک به یک جواب همه رو بدیم پست فقط میشه جواب پس من ماجرا رو تعریف میکنم اینجوری فکر کنم همه راضی میشند.

و اما براتون بگم این چند وقت چه اتفاقاتی افتاد:

اول از همه بگم که برا این خبر خوش رو تو وبلاگ خودمون نگفتم به اصطلاح میخواستم با آپدیت کردن شمارو غافلگیر کنم که نشد

دیگه همه میدونید که از سایت توپ ایمیل زده بودند و گفته بودند که اقای حسنی از ادامه ی کار وبلاگ شما راضی نیستند و باید وبلاگ رو مسدود کنید سحر جون هم برای احترام گذاشتن به اقای حسنی بلافاصله وبلاگ رو مسدود کرد چون وبلاگ برای اقای حسنی و طرفداراشون بود وقتی ایشون نخواد که ادامه داشته باشه ما چیکاره ایم خلاصه بعد اینکه سحر جون وبلاگ رو مسدود کرد دوباره از توپ ایمیل اومد که اسم کاربری و کلمه عبور رو بفرسته برا اقای حسنی که بعد انجام این کار از طرف اقای حسنی ایمیل میاد ولی چون با فونت فارسی نوشته بودن سحر جون نتونسته بخونه الهی بمیرم منم که مسافرت بودم و سحر تک و تنها این همه ناراحتی رو تحمل کرد ایشالا... که منو میبخشه.خلاصه منم از به اصطلاح مسافرت برگشتم اول که کلی خوشحال شدم چون فهمیدم پایان 7شنبه دروغ بوده والکی مسافرتم خراب شد ولی وقتی ایمیل سحر رو خوندم همین جور پای کامپیوتر خشکم زد هاج و واج مونده بودم اصلا باورم نمیشد که بدون هیچ دلیلی وبلاگ رو باید ببندیم و با این خبر خستگی این چند مدت به تنم موند به خاطر همین از یکی از عزیزترین دوستایی که دارم خواستم که با اقای حسنی تماس بگیره وعلت رو بپرسه اون گفت که خودم بپرسم به نظرش بهتره خلاصه منم 4بار زنگ زدم ولی از شانس خوشگل من رو پیغامگیر بود منم ناامید نشستم یکم دیگه تلاش کردم بلکه بتونم کشف کنم اقای حسنی چی نوشته و بالاخره موفق شدم وقتی خوندم یک جیغی کشیدم نمیدونستم باید گریه کنم یا بخندم اقای حسنی نوشته بودند که ادامه ی دروغ سیزدس در اخر حرفاشون هم عذر خواهی کرده بودند و سلام به همه ی دوستان رسونده بودند وحضور گرم و صمیمی دوستان رو در وبلاگ ارزو کرده بودند.

اینم از داستان هزارویک شب ما البته این ایمیل چندین روز پیش امده بود و سحر جون هر کاری کرده بود فونتش عوض نشده بود و نتونسته بخوندش منم که نبودم وگرنه زود تر از اینا از شوک خارج میشدیم.

میدونید چیه؟ داشتم به این فکر می کردم که من اگه وبلاگ رو نمی بستم شاید آقای حسنی هیچ وقت بهم ایمیل نمیزد. چه خوب شد وبلاگ رو بستم نه؟ ولی بدیش اینه که آرشیو پاک شد ولی زیاد مهم نیست. مهم اینه که فهمیدم آقای حسنی به این وبلاگ سر میزنه و از ادامه کار ما در این وبلاگ راضیه.  

راستی من و مرضیه جون تصمیم گرفتیم دیگه هفته ای ۲بار آپدیت کنیم چون ۴بار در هفته خیلی زیاده. در هفته ۱بار من و ۱بار هم مرضیه جون آپدیت می کنه. اینجوری ما هم وقت بیشتری برای جمع آوری مطالب و کلیپ داریم.

در ضمن جواب سوالهاتون رو تو قسمت نظرات پست قبلی دادم.

اینم ۲تا کلیپ قدیمی از ۷شنبه و ۱ کلیپ از مسافری از هند

وقتی داری میری سفر

(7شنبه) moshamai-zade

 مسافری از هند1

اینم چند تا عکس

این عکس رو قاصدک مهربونم برام فرستاده ممنونم

 

اینم یه عکس دیگه

و اینم عکسی از سایت توپ (سیزده بدر سال ۸۵ )

نوشته شده توسط مرضیه و سحر

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |
به زودی عکسها و کلیپ هایی که قبلا در آرشیو داشتیم رو در وبلاگ قرار میدم

۱. کلیپ های مسافری از هند

۲. کلیپ های ۷شنبه

۳. تیتراژ پایانی فیلم بازنده

۴. تیتراژ سریال کمکم کن, مسافری از هند, کوله پشتی و جزر و مد

و...

 

نوشته شده توسط سحر

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:45 بعد از ظهر |
 

              به زودی آپدیت خواهیم کرد

 

+ نوشته شده توسط سحر و مرضیه در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 8:14 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM