تبليغاتX
لطفا"در مورد این وبلاگ درست قضاوت کنید! این وبلاگ در جهت خدمت به طرفداران" فرزاد حسنی " اداره می شود. فرزاد حسنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تسنیم2

 

 

حس خوبي دارم، به تو كه نزديكي

                                         مي شه دستاتو گرفت توي اين تاريكي

مي شه تا آخر عمر، با خيالت سر كرد

                                         مي شه عاشق موندو عشق رو باور كرد

تا تو هستي جز تو، همه چي ممنوعه ست

                                          عشق دل كنده ازين كوچه باغ بن بست

من توي آغوشت، گرم بودم يا سرد

                                           كاش شب مي فهميد، روز باور مي كرد

بغض يك دنيا رو از دلم كم كردي

                                           من فقط من بودم، منو آدم كردي

عشق بي حادثه نيست، من خيانت كردم

                                          اگه يادم باشي، زود برمي گردم

اي خدايي كه برام تو شبا فانوسي

                                        هول مي شم وقتي، تو منو مي بوسي

                                                                                            "فرزاد حسنی"

 

اسامي برترين هاي جشنواره تسنيم(۲):


غلامرضا هادي‌زاد رئيسي از تهران با ارائه اثر نقاشي
سليمان ميري از كوهدشت لرستان با ارائه اثر خوشنويسي

الهام گنج‌بادآور از تهران با ارائه اثر گرافيكي

محمدرضا شرفيان از مشهد با ارائه اثر نوع‌آورانه انگشتر

سوسن صمدي و مرضيه توكلي از تهران با ارائه اثر وبلاگ نويسي

نامش انسان بود...


زهره بهتاج از شيراز با ارائه اثر وبلاگ نويسي

اسماعيل اميني از تهران با ارائه اثر ترانه

صديقه عظيمي‌نيا از يزد با ارائه اثر شعر

حامد شيخ‌پور از تهران با ارائه اثر داستاني

سيدمهدي دامادي از اصفهان با ارائه اثر معرق منبت قلمزني

مهدي طوسي از تهران با ارائه اثر رحل قرآن

رضا بدرالسماء از اصفهان با ارائه اثر مينياتور

علي ديواندري از تهران با ارائه اثر كاريكاتور

مصطفي بهمني از كاشان با ارائه اثر فيلم

احسان خواجه‌اميري از تهران با ارائه اثر موسيقي

و همچنين برگزيدگان جشنواره تسنيم(۲)


الهام حيدري از كرج در بخش نقاشي
الهام گنج‌بادآور از تهران در بخش گرافيك

سعيد توكلي‌فر از مشهد در بخش فيلم

سليمان ميري از تهران در بخش خوشنويسي

حامد نيرومندقوچاني از خراسان رضوي در بخش عكس

مريم سقلاطوني ازقم و مهدي استاداحمد از تهران در بخش شعر

عباس قديرمحسني از تهران در بخش داستان

جواد عليزاده و محمد رضا دوست محمدي از تهران در بخش كاريكاتور

اميرهوشنگ آذردشتي و پيمانه ملا از تهران در بخش تحقيق

حسن پيكام از اصفهان، معصومه عمراني بايگي از تربت حيدريه،صفيه اشرفي از اردبيل و رقيه حيدري از همدان در بخش خلاقه

نيلوفر لاري‌پور و فرزاد حسني از تهران در بخش ترانه

وبلاگ «هل اتي» در بخش وبلاگ نويسي

در بخش تجسمي و صنايع دستي سميه حيدري از زنجان، مهدي نادريان از اصفهان، سبا سيدان از تهران، عليرضا روزي‌طلب ازكرج مرتضي حسيني از اصفهان، رضا بدرالسماء از اصفهان و رسول گيوه‌چي از تهران

 

 

  

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 7:50 بعد از ظهر | 
"فوري"

 

 

دومين جلسه " حلقه وبلاگ نويسان راديو جوان" روز پنج شنبه 86/8/17 در

فرهنگسراي مدرسه واقع در پارك انديشه راس ساعت 14 برگزار ميشود.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 6:26 قبل از ظهر | 
یه افطاری به یاد ماندنی...
 

- شب تولد امام حسن مجتبی (ع) رادیو جوانی ها کمک کردند تا یه شب به یاد ماندنی برای هممون رقم بخوره .

- تدارکات و سفره آرایی همه با خود بچه ها بود ... از چیدن خرما و سبزی خوردن و زولبیا گرفته تاپخش جوجه کباب غافلگیر کننده مدیر....

 

برای اینکه شمام از جمع خودمونیه رادیو جوونیا دور نباشید چند تا عکس که به وسیله بچه های حلقه وب گرفته شده براتون میذاریم...

 

 

آقای حسینی و آقای طهماسبی

 

 

آقای گیل آبادی ... آقای عابدینی .... آقای گلبن ... آقای لکلری ...

 

زهره هاشمی...

 

راستی حلقه وب تا یک هفته توی غرفه رادیو جوان واقع در نمایشگاه قرآن پاسخگوی شما عزیزان هستند ....

پس توی نمایشگاه منتظرتونیم...

 

 

نوشته شده توسط: مرضیه توکلی  

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 5:59 بعد از ظهر | 
یه جورایی مرتبط با تسنیم

 

نگام نمی کنی چرا؟

مگه نمی دونی اگه یه لحظه چشاتو ببندی دنیا تاریکتر از شب میشه؟

نگام نمی کنی چرا؟

مگه نمی دونی پیش نگاه تو زنده بودن رو زندگی می کنم؟

از پشت کدوم ابر، از سوی کدوم ستاره ، از اشک کدوم شبنم ، از مهر کدوم قلب؛

تو رو پیدا کنم؟؟

دوباره نگام نمی کنی چرا؟

از بس جز تو مرا تماشا کرد، دیگه خودمواز همه پنهون می کنم.

صدا نمی کنی منو؟ چرا ازم بی خبری؟ چقد باید گریه کنم؟ چرا منو نمی بری؟؟

 

 

سلام.

به مناسبت و میمنت ماه مبارک این پست یه جورایی حال و هوای تسنیمی به خودش میگیره:

 

یه عکس از جشن تسنیم پارسال:

 

 

 اینم تیزر تصویری تسنیم ۲:

تسنیم 2

 

 

عکس و کلیپ بعدی هم متفرقه س :

 

 

عکسی از برنامه " من خوبم تو خوبی ":

 

 

 

فایل صوتی کارشناسی دونه درشت و صفدر برای انتخاب رشته:

 

راهنمایی برای انتخاب رشته

 

 

راستی من و سوسن هم یه وبلاگ با عنوان " نامش انسان بود " زدیم. حتما اونور هم بیاین.منتظرتونیم.

 

 

  تسنیم سنتر ( گردهمایی وبلاگهای تسنیمی) کاری از حلقه وبلاگ نویسان رادیو جوان

 

 

 

تا بعد.

خدانگهدارتون

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 10:47 بعد از ظهر | 
...خدا همین نزدیکی ست

 

می دونید چرا سریال "جواهری در قصر" اینقد مورد توجه مردم قرار گرفته؟؟

 

شخصیت های سریال و فضا درست مثل خودمونه.درسته که ما بانوی آشپزخونه و بانوی منشیا و ...

نداریم ولی عینا" شخصیتشون رو تو شغل ها و قالب های مختلف داریم.

 

یه مجری با اون همه سابقه کاری و اون همه محبوبیت به خاطر اینکه یه شب خودشو صرفا" مجری

ندونست و خودشو نماینده مردم تلقی کرد و از زبون اونا حرفاشونو زد باید اینجوری باهاش برخورد بشه!

 

مجری برنامه از قصر رونده نشد ولی بیماری قلبی ای گرفت که پزشک معالجش فقط حضور در کوله

پشتی رو براش منع کرد!

 

چرا وقتی خودتو از مردم میدونی میگند غیر حرفه ای و احساساتی هستی؟!

 

چرا همیشه باید طبق فرمول خودسانسوری وسندرم سیب زمینی پیش رفت؟!

 

چرا ما مردم رو اینجوری عادت دادین که وقتی مجری شبکه تلویزیونی قربون صدقه مهمونش نره و ازش

بطور صریح و بدون لفافه انتقاد کنه اونو محکومش کنیم؟!

 

چرا وقتی دلسوزانه انتقاداتش رو به امید رفع اونا میگه متهمش میکنیم که می خواسته ارزش های اون

قشر رو ببره زیر سوال؟!

 

خدمتگزاری وظیفه ست اگه در حین این خدمت نقصی بوجود بیاد جای گله داره نه اینکه به خاطر این

خدمت نقص ها رو فراموش کنیم!

 

مگه این مجری همون مجری برنامه " فوق العاده " که بهترین برنامه مناسبتی بعد از انقلاب در نوع

خودش بود، نیست؟؟

 

مگه این مجری همون مجری برنامه " پرواز همین و تمام " ویژه برنامه شهادت سردار احمد کاظمی

نیست؟؟

 

مگه این مجری همون مجری برنامه خانم " آرین" نیست؟؟

 

پس چرا به خاطر یه شب باید این همه سابق کاری فراموش بشه؟؟!

 

چرا بعد از اون برنامه همه شخصیتش از سر و صورت ولباس و کار و زندگی خصوصی و اعتقاداتش باید بره

زیر سوال؟؟!

 

خدایا چرا ما به این راحتی می تونیم در مورد بقیه قضاوت کنیم؟؟

 

مردم ما کجاییم؟؟

 

برنامه قرار نبوده امسال هم ادامه داشته باشه ولی به خواست شبکه مبنی بر درخواست مردم میره رو

آنتن اونوقت چطور میشه که تو یه شب همون مردم به مجری، طرز پوشش و رفتارش اعتراض میکننن؟؟!

این مجری همون مجری مقبول سری اول و دوم و سومه نمی دونم شاید این هم ماجرای همون بیماری

قلبی و منع پزشک معالج!!

 

یانگوم از قصر تبعید میشه... ، بر میگرده ولی یه لحظه هم در آرامش نیست! مدام براش مشکلاتی

بوجود میارند و کاملا" طبیعی اونو مقصر جلوه میدند که همه اطرافیان اونو تقصیر کار میدونند ولی به واقع

آیا یانگوم تقصیری داشت؟؟!

 

این روز ها سریال زندگی یانگوم شده سریال زندگی مجری کوله پشتی.

 

راستی مجری بیماری قلبی گرفت ، نویسنده هاش چی شدند؟!! آهان حتما" رفتن عیادت مجری.

 

به فرموده حضرت امام خميني (ره) «صدا و سيما دانشگاه ملي است» و آيينه اي است براي رفتار مردم

که آحاد جامعه از آن الگو برداری میکنه چرا باید به این راحتی به مردم دروغ گفتن رو یاد داد؟؟

 

مهدیا!

تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود                       پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود

تو خواهی آمد و چونان که  پیش از این بودست       کلید قفل فلق باز با تو خواهد بود

 

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 1:57 قبل از ظهر | 
نیمه شعبان

 

آسمان و زمین دگرگون شده بودند.

 

حادثه ای بزرگ روی میداد.پرتوهای الوان ورقصان نور از آسمان بر زمین می ریخت.

 

مرغان سفید از آسمان به زیر می آمدند، بالهای خود را به سر وصورت نوزاد میکشیدند و پرواز میکردند.

 

گویی سقف از میان برداشته شده بود و دیوارها به عقب رفته بودند.

 

آسمان، یکپارچه میدرخشید وپرندگان زیبا و رنگارنگی در اطراف خانه پرواز میکردند.

نوزاد را نزد پدرش آوردند؛

پدر نوزاد را در بر گرفت؛

چه میدید خدایا! باور کردنی نبود!

جمله ای روی بازوی راست نوزاد دیده میشد.

با ناباوری آن را خواند:

 

" جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا "

 

 

 

میدانم آدینه ای خواهی آمد

که سحرگاهانش سرشار از شمیم گل نرگس است

میدانم آدینه ای خواهی آمد

آنگاه که قناری برای گل نرگس می سراید

آنگاه که بیابان های زمین

لبریز از طراوت رویش گل نرگس می شوند

میدانم آدینه ای خواهی آمد

و ما با بغلی از گل های نرگس به پیشوازت خواهیم آمد

آنگاه که چک چک اشکهایمان بر گلبرگ های گل نرگس میچکد

آری، میدانم آدینه ای خواهی آمد

چشم به راهت می مانیم...

 

اولین دوره این جشنواره تفکر و تامل در سوره مطفٌفین بود ولی دومین جشنواره بزرگ قرآنی تسنیم در مورد سوره "هل اتی" انسان و تصویر یک آیه یا یک موضوع از آن در یک اثر (شعر ٬ قصه ٬ نثر ٬ نقاشی ٬ کاریکاتور ٬ گرافیک ٬ صنایع دستی ٬ فیلم و...) خواهد بود.

هدف از برگزاری این مسابقه تامل و تدبر در معانی آیات قرآن است.

شما میتوانید آثار خود را به:

شماره اس ام اس : ۳۰۰۰۰۸۸۸

E-mail به آدرس : javan@parazit.ir

و به صندوق پستی: ۵۷۴۷-۱۹۳۹

و با تلفن : ۲۲۱۶۷۷۸۳ (ستاد مرکزی تسنیم) تماس حاصل نمائید.

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 11:39 بعد از ظهر | 
...رجب نزدیک است, دلم بهانه می گرفت
 

دوباره روی شونم دستای تو دمیده

 

خورشید با تو بودن بیداره تا همیشه

 

ستاره رو نشون کن ابر رو بگیر تو دستات

 

رنگین کمونو بردار وصله بزن به رویات

 

یه دشت انتظاره اوج غریب فردا

 

دل دل نکن عزیزم دل رو بزن به دریا

 

پرواز رسم ما بود در بارش گلوله

 

وقتی که لاله رویید در سینه یه کوله

 

من با توام تو با من کاری نداره پرواز

 

این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز

...

 

دیگه همه میدونن که امسال هم کوله پشتی رو آنتن میره منم فضا رو مناسب دونستم که این پست یه جورایی حال و هوای کوله ای داشته باشه.

 

 

عکس بعدی...

 

آخر پست هم اختصاص میدم به ۲تا کلیپ اولیش نمایش نامه پوتین و بلر با بازی فرزاد و افشین و محمودرضا و مریم:

  

نمایش نامه (7شنبه)

 

کلیپ بعدی هم ربطی به وبلاگ نداره ولی چون خیلی با حال بود گذاشتنش تو وبلاگ بلا مانع دیدم.تقلید صدای رشیدپور توسط شهریاری توی برنامه "جمعه ایرانی":

 

شب پشه ای(تقلید صدای رشید پور)

 

 

از سوسن جون هم تشکر میکنم به خاطر عکساش.

 

روزای خوبی داشته باشین.

 

خدانگهدارتون.

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 10:30 قبل از ظهر | 
روزگار غریبی است...
 

این پای را بگو از ارتعاش بایستد...

 

این دست را بگو که دست بردارد از این لرزش مدام...

 

این قلب را بگو که نلرزد...

 

این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد...

 

 این دل بی تاب را بگو که فاطمه هست، نمرده است.

 

 

ای جلوه خدا !

ای یادگار رسول !

زیستن بی تو ، چه سخت است.

ماندن بی تو ، چه دشوار.

 

 

این مرگ، مرگ تو نیست. مرگ عالم است.

حیات بی تو ، حیات نیست.

این مرگ، نقطهء ختمی است بر کتاب جهان.

 

 

 

خدایا !

این بندهء تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.

این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است.

این اشک، اینقدر مدام نباریده است.

 

 

التماس دعا...

 

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 7:27 بعد از ظهر | 
خاک, موسیقی احساس تو را می شنود

 کیست می ریزد فسون در چشمه سار خواب؟

دست های شب مه آلود است.

شعله ای از روی آیینه چو موجی می رود بالا.

کیست این آتش تن بی طرح رویایی؟

ای خدای دشت نیلوفر!

 

من همین اول کاری یه چیزی رو خدمت همه بازدیدکنندگان مخصوصا

دوستان ۷تایی عرض کنم اگه می بینید روی عکس ها اسم وبلاگ و

اسم عکاس و اسم مدیر درج شده خواست قلبی ما نیست بعضا به

خاطر سو استفاده هایی که از عکسای این وبلاگ شده مجبورم این کار

 رو انجام بدم .قصور از من نیست.معذرت

 

" امروز هم که روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و چه جالب با به روز شدن بعد چند ماه وبلاگ ما یکی شد."

 روحش شاد...

 

و اما...

 

 

 

  

 

عکس از جشن روز جمعه :

 

عکس دیگری از روز جمعه:

 

نمایی از جمعیت پشت در! :

 

بریم سراغ کلیپ های این پست:

 

کلیپ اول چند دقیقه ای از پشت صحنه "۷شنبه" که در برنامه صندلی داغ پخش شد:

 7شنبه در صندلی داغ

 

کلیپ بعدی هم چند ثانیه آخر فوق العاده:

فوق العاده

 

کلیپ آخر هم به مناسبت نزدیک شدن تابستون از کوله پشتی:

کوله پشتی

 

البته باید بگم که روز جشن آقای حسنی مژده "کوله پشتی ۸۶" رو دادند.

 

در آخر هم از دوستای خوبم " درسانیلوفرسوسن

فائزهو دوست جدیدم عاطفه جعفری به خاطر کمکهاشون در آپدیت

کردن این پست تشکر میکنم.

 

حرفی نمونده باقی.

به خدا میسپارمتون

 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:7 قبل از ظهر | 
...کاش بودی
 

"اللهم الجعلنی اخشاک, کانی اراک واستعدنی بتقویک"


خدایا به من خشیتی بده که انگار تو رامی بینم و مرا به واسطه ی تقوایت سعادتمند

گردان"

 

در آستانه ی سال نو پست جدید رو با فرازی از دعای عرفه آغاز کردیم تا ایشالا... شامل حال همگی مون بشه.

 

و بعدش میریم سراغ ترانه ی خاطره انگیز شهریار قنبری ترانه ای با صدای فرهاد که روزای قشنگی رو توی ذهنمون مرور میکنه. " یاد باد آن روزگاران, یاد باد " :

 

بوی عیدی...


بوی عیدی, بوی توت, بوی کاغذرنگی


بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ی نو


بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...

با اینا خستگ‌مو در می‌کنم...

 

شادی شکستن قلک پول,


وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد,


بوی اسکناس تا نخورده‌ی لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی مو در می‌کنم...

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا,

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور,

برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم...

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک,


ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه,


بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم...

 

بوی باغچه, بوی حوض,عطرخوب نذری


شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن


توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم...
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم...

 

بسه دیگه اشکاتو پاک کن نا سلامتی بهار اومده ها!!!!!!!

 

دیگه نوبت کلیپ شد 2 تا کلیپ که برای راحتی شما برا دانلودش چند دقیقه بیشتر نیست زحمت آماده سازیش رو هم درسا جون کشیده.

 

کلیپ اول از برنامه ی "فوق العاده"س :

فوق العاده

 

کلیپ دوم هم از جشن " تسنیم" (خوندن یه تیکه ی کوچولو از ترانه ی تسنیم):

 

تسنیم1

 

و اما این پست یه کم با پستهای دیگه متفاوت در آخر این پست یه گزارش مختصر اما مفید از نشست هیات موسس حلقه ی وب:

 

با لطفی که مرضیه جان همیشه نسبت به همه ما و بخصوص من داشت درهمایش حلقه وب این اجازه رو به من داد که از امتیاز وبلاگش استفاده کنم و جزء هیئت موسس انتخاب بشم.

 

درپی اولین جلسه حلقه وب که در دفتر آقای دکتر گیل آبادی واقع در ساختمان شهدای گمنام انجام شد اعضای

هیئت موسس حضورداشتند ودرباره اهداف راه اندازی حلقه وب صحبت شد و ایشان اولین قدم رو به عهده ی

خود شنوندگان رادیو جوان گذاشتند و اعلام کردند از مهمترینهدف هامون پیشنهادات و انتقادات شنونده هامونه

 وهمچنین گسترده تر کردن این حلقه به حلقه ها و گروه های بزرگ ترو کار آمد تر واز ما خواستند به اعضای

 وبلاگمون بگیم دراین پست کامنتهای پیشنهاد و انتقاد درباره ی سایت پارازیت داشته باشیم و همچنین پیام های

نوروزی بانثرخوب این کامنت ها توسط چند تن از بچه ها ادیت میشه و پرینتش رو در جلسه بعدی تقدیم آقای

گیل آبادی میشه و بهترین پیشنهاد ها ازنظر ایشون انتخاب میشن و یه جورایی به این حلقه متصل میشن یا خیلی

 پیشنهادات دیگری که ایشون در نظر گرفتن برای بهترین کامنتها وبعد یکی از اعضای گروه پیشنهاد داد هر

 ماه بهترین وبلاگ معرفی شن که آقای گیل آبادی از این پیشنهاد استقبال کردن و در طوت 3ساعت و نیمی که

اونجا بودیم صحبت های زیادی شد با هم آشنا تر شدیم و مسئولیت هایی بهمون واگذارشد

 


-جمع آوری اخبار به روز
-جمع آوری کامنتها ی پیشنهادات از وبلاگها
-جمع آوری آیین نامه های قابل اجرا از وبلاگ های معتبر

 

و حالا خواهشی که من به عنوان نماینده ی مرضیه ازتون دارم اینه که با ما نهایت همکاری رو انجام بدین

 

1-درخصوص کامنتهای پیشنهاد و پیام نوروزی
۲-جمع آوری آیین نامه های قابل اجرا از وبلاگ های معتبر
3-در نظر نگرفتن کامنتهای توهین آمیز و حرف های بیهوده
4-و در کل بهترین شدن وبلاگ



تازه ما از بقیه جلوتریم چون این حلقه خیلی وقته که تشکیل شده و با اطمینان می گم یکی از اولین وبلاگ های مربوط به رادیو جوان هستیم.

 

"پاکدل"

اسفند 85

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و در آخر :

بهار می آید...

چه بروی چه بمانی

چه بخواهی چه نخواهی

میخواهم که بمانی...

بمان...

 

دوستتون دارم.

خدانگهدارتون

 

 نوشته شده توسط  مرضیه توکلی

 

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 8:57 بعد از ظهر | 
هوا اینجا هوای توست، تا دوباره برگردی
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنیال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت...

... 

هوا اینجا هوای توست؛ تا دوباره برگردی...

 

 

بریم سراغ کلیپ و عکس:

 

اولین عکس عکسی که نیلو جون از اقای گلبن تو فرهنگسرای اندیشه گرفته:

 

عکسی که مهشید جون از مراسم بابک بیات گرفته:

 

عکسی که نیلو جون از جشن فرهنگسرای اندیشه گرفته:

 

اینم عکس دیگه ای از مراسم بابک بیات که مهشید جون گرفته:

 

و حالا کلیپ:

کلیپ مناجاتی که ماه رمضون قبل اذان از رادیو پخش میشد که درسا جون فرستاده:

مناجات

 

اینم آهنگ خط ونشون با صدای علی لهراسبی که سوسن جون فرستاده :

 

لهراسبی

 

کلیپ بعدی که زحتمشو اماده کردنشو درسا جون کشیده مربوط میشه به جشن "تسنیم":

 

جشن تسنیم

 

این کلیپ هم قسمتی از جشن نیروی انتظامی که بازم درسا جون فرستاده:

 

 جشن نیروی انتظامی

 

این کلیپ هم قسمتی از میکروفن مخفی اقای حسنیه با عکاسی که درسا جون فرستاده:

 

میکروفن مخفی با عکاسی

 

ایشالا... که همگی منو ببخشن که یه مدت طولانی نتونستم سر بزنم البته دورادور بوسیله ی دوستان یه جورایی حضور داشتم الانم فقط تونستم آپ کنم نشد به ایمیلم سر بزنم.

دوستتون دارم

خدانگهدارتون

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 5:47 بعد از ظهر | 
راز ماندن
 

کوه پرسید ز رود ،

زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟

گفت:" در رفتن من

کوه پرسید:"و من؟ "

گفت:" در ماندن تو "

بلبلی گفت:" و من ؟ "

خنده ای کرد و گفت: "در غزلخانی تو"

آه از آن آبادی

که در آن کوه رَوَد ،

رود، مرداب شود،

و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد ،

و نخواند دیگر ،

من و تو، بلبل و کوه و رودیم

راز ماندن جز ،

در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده یمان نیست ، بدان !

 

بدون هیچ معطلی بریم سراغ عکس و کلیپ

 

اولین عکس رو سوسن جون گرفته از اجرای کوله پشتی در حسینیه ارشاد:

 

اینم عکسی که نیلوفر جون تو پارک ارم گرفته:

 

عکس بعدی که نیلوفر جون تو فرهنگسرای اندیشه گرفته: 

 

اینم عکسی که سوسن جون از حضور اقای حسنی و حسین خانی در حسینیه ارشاد(صبح) گرفته:

 

وحالا نوبت کلیپ های توپه...

 

تو پست قبلی ترانه ی گل ارکیده رو گذاشته بودم ولی مثله اینکه مشکل دار بوده حالا یه بار دیگه میذارمش:

 

گل ارکیده

 

قبلا سوسن جون با عکساش پست رو صفا میداد حالا برا این پست یه ترانه ی خوشگل فرستاده:

 

ماه عاشقی(مازیار عصری)

 

کلیپ بعدی یا به عبارتی سومین کلیپ یکی از تیتراژهای پایانی ۷شنبه س که درسا جون فرستاده:

 

تیتراژ 7شنبه

 

کلیپ آخری هم سمانه جون فرستاده که مربوط میشه به حضور آقای حسنی در حسینیه ارشاد(صبح):

 

حسینیه ارشاد

 

 

خدانگهدارتون

دوستای عزیز ممنون 

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 11:27 بعد از ظهر | 
کاش ميشد لحظه ها را قاب کرد روزهای تیره را خواب کرد...
 

 دل دیوانه همی خواستم از او ... به تمنا، به نیاز ... عقل کل گشتم و دیوانگی از یادم رفت ... خواستم قدرت و

 ظرفیت پرواز به اوج ... پر و بالم بشکست ... دست و پایی نزدم تا که شوم غرق در او ... غرق در مهر و محبت،

در لطف ... بشکافت ... نیل احساس مرا هم ، عصای موسی ... دل تاریک و سیاه ... من خود از سینه برون

 آوردم، ... تا ببیند رخ خورشید و خجالت بکشد ... ابر پیشی بگرفت از من و فریاد بزد: ... انتظار خورشید ...

زیباست ... بچش این رنج و عذاب. ... عشق آسان ننمودم حتی در اول ... همه اش می افتاد ... در برم مشکل

 ها. ... لیلی خود همی ارج نهم، شکر کنم من ... که شدم مجنونش. ... کاسه هایم بشکستست؟ ... چه

باک  ... بس گوارایش باد. ... ظرف خالی در دست من مدهوش چه سود؟ ... باز هم بشکن و خالص گردان ...

عشق بی حد و حساب. ... آری آخر سخنم با تو همین است خدا: ... گر یکی قطره هم  از آن می نابت ندهی بر

مسکین ... باز هم خواهد گفت ... شکر ... ممنون ارباب ...

 

 شعر از : خالص

 سلام بر دوستان همین اول خبر:

خبر خبرگزاری مهر در خصوص جذر و مد:برنامه "جزر و مد" هم کاری از گروه اجتماعی شبکه سه است که در ایام ماه رمضان هر روز قبل از افطار به مدت 60 دقیقه پخش می شود.

 

 و حالا بریم سراغ عکس و کلیپ

 

 این عکس رو هم سمیرا جون گرفته روز پارک ارم:

 

 

اینم عکس نیلو جون توی حسینیه ارشاد:

 

اینم یه عکس خوشگل دیگه از نیلو جون :

 

اینم عکسی از کوله پشتی که سوسن جون گرفته:

 

عکس آخری هم ماله جشن روز بعثت تو شهید شیرودی که درسا جون گرفته:

 

واما کلیپ:

 

دیگه این روزا حا و هوا شده ماه رمضونی منم پست رو مزین میکنم به آهنگ دلنشین و خاطره انگیز جدر و مد حتما دانلودش کنید چون از همون اولشه که دعا خونده میشه وبعد شروع میشه ثانیه میسوزه ...

 و البته تقدیم به دوست عزیزم نیلو

 

جذر و مد

 

تیتراژ پایانی فیلم بازنده که شعرش از فرزاد حسنی (البته قبلا هم گذاشته بودیم به درخواست تعدادی دوباره میذارم.):

بازنده

 

کلیپ اخر هم چند ثانیه ی اخر کوله پشتی ۸۵ بع عنوان اختتام پست که درسا جون فرستاده:

 

قسمت اخر

 

اینم متن اخری:

نخ به نخ خاطراتت را میریسم

تار یادت و پود فراموشی ام

هیچ کدام به هم نمی نشینند

نه تاری می آویزم نه پودی میکشم

انگار بر دار داربست می لغزم

من هیچ فریادی را رسوا نکردم

هیچ ناله ای را شانه نکردم

من از نگاه ترنج عاشق ریشه های تو شدم

من از میانه به حاشیه نشستم

من خیالم غبار آلود است

گلیم ماندن من را هیچ نامی نتکانده است

من پشت هیچ خاکی از یادت بر نیامدم

من آرمیدم ... آرام آرام

 

 

ماه رمضون امسال خوش بگذره

مارو هم فراموش نکنید.

 

 

این پست تقدیم به دوست عزیزم دنیا 

 

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 5:20 قبل از ظهر | 
صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش ...
 بدون آنکه قلم بلغزد بدون آنکه چشم هایم خسته بسته شود مینویسم

مینویسم بدون آنکه خاطراتم را باد ببرد

 مینویسم بدون آنکه دریا در کنارم آرام بگیردنبودنت در کوچکترین زمان ها سخت بود ,

مینویسم بدون آنکه هنوز تو را دیده باشم نبودنت در گاه و بی گاه حادثه جان می افسرد

و حال در بزرگی زمان و هیبت دوری از نزدیک ترین جان آشنای زمان خود را نیز جا میگذارد

تمام بادهای جهان را صدا میزنم به وزیدنی شگفت , همه ی ابرهای جهان را دعوت میکنم به تگرگ و باران

شاید خورشید از پس این همه فاصله بر زمین بوسه زند وقتی آفتاب لحظه ها را ریسه ببند ,همه ی چشم ها را

خیره میکنم به اوج رسیدن وسقف هر خانه ای طاق نصرت باشد آخرین جرعه ی این جام تهی را از دستان تو

مینوشم همه ی جهان, را اگرچه زمان خالی باشد

برای دیدنت ، برای دیدنت ، برای دیدنت

هر آنچه دیدنیست, میگذارم.

 

و به جاست که استفاده کنم از پوستر زیبای سینا خان بعد این متن:



 

دیگه از بزرگی و قشنگی این شب همه بسته به معرفت خودشون میدونند ولی خوشگل دیدم و به جا که

 این پست رو مزین کنم به تعدادی از اعمال وارد شده در این شب.

امام باقر(ع) فرمودند که این شب بهترین شبهاست منتها بعد لیالی قدر امشب هم مثله شبهای قدراحیا

 داره و سرنوشتمون نوشته میشه ، گفته شده که هرکس امشبو زنده بداره دلش اون زمانی که همه ی دلها

میمیره زنده میمونه و خداوند از فضل و کرمش امشب همه رو سیراب میکنه پس چه شبی ست امشب.

دعای کمیل امشب وارد_ در اصل دعا کمیل مختص امشبه قصد نورانی کردن این پست بود با ذکر

گوشه ای از برکات این شب الباقی به عهده ی خودتون .

 

یادمون نره برا هم دعا کنیم...


 

وحالا کلیپ صوتی متن زیبا و پرحس بالا :

 

 متن این هفته (1)

متن این هفته (۲)

 

دلم میخواد ترانه ی گل ارکیده رو هم هدیه کنم به شما پس کلیپ بعدی ترانه ی گل ارکیده:

 

گل ارکیده 

 

و حالا بریم سراغ عکس های این پست:

 

عکس اول از جشن پارک ارم که نیلوفر جون گرفته برا یاد دوباره از اون روز بودنش تو این پست خیلی شیرینه:

 

 

عکس بعدی هم از کوله پشتی که اونم تموم شد و به خاطره ها پیوست ، سوسن جون گرفته:

 

بازم بریم سراغ نیلوفرجون و عکسی که توی حسینیه ارشاد گرفته:

 

و چون فردا میلاد حضرت مهدی ،صاحب الزمان (عج) هست پست رو با متن فرنوش عزیز به پایان میرسونم:

ساحل وجودم خیس موج شوق شد بر آن نوشتم دلتنگم شیشه بخار گرفت ، برآن نوشتم دلتنگم

اشک چشمم دریای انتظار شد، نوشتم که دلتنگم لبانم نقش بوسه گرفت ، گفتم که دلتنگم



بخار شیشه آب شد ، خروش موج آرام گرفت دریای اشکم خشک شد ، نقش بوسه ام محو


خورشید چرخی به مهر زد و رقصی به شور یازده مهر جاودان گشت


او آمد ، زمین زانو زد و او شکفتن آغاز کرد مهروزی ستاره شهره گشت


حالا دیگراو مهدی موعود است وعده حق خدا مهر دوازده و جاویدترین جاوان



مولودش گلریزان زمین و زمان

 

میخوام این اخر هم یه تشکر دزست و حسابی بکنم از سینا خان که لوگوی وبلاگو درست کرد . زحمت گذاشتنشم خودش کشید ازش خیلی ممنونم خیلی زحمت کشید همیشه به همه لطف داشته .سینا خان ممنون 

 

خداوند نگهدارتان

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 0:32 قبل از ظهر | 

سلام

ازتون میخوام به خاطر هیچ کس و هیچ چیزهم که نمیخواین به خاطر خودتون حرفهای دلنشین نیلوفر رو بخونین با تامل و تمانینه تک تک جمله ها رو مزمزه کنید و تا هضمش نکردین نرید سراغ جمله ی بعدی.

نمیخوام لوس بازی در بیارم واغراق کنم ولی فقط بگم این چند وقت نمیدونید من و نیلوفر چه شبهایی رو گذرونیدم همش نگران بودیم... ولی امید داشتیم ویه جورایی مطمئن بودیم که همه چیز درست میشه ولی الان موضوعی پیش اومده که دیدیم نه تنها سکوت چاره ساز نیست بلکه یه جور خیانت واگه الانم حرفی میزنیم فقط به خاطر اینکه برامون مهم هستین قصد توهین و بی احترامی به هیچ کس رو نداریم به خدا قسم .

پس حرفهای ما یه جورایی دردله نه نصیحت. میتونستیم بی تفاوت بگذریم ولی وظیفه دونستیم و یه جورایی شاید یه امر واجب که بیدارتون کنیم.

 

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

نميدونم چرا با اين تك بيت شروع كردم.شايد براي اينكه در اين مدت همش اين تو دلم بوده كه بگم بي حرمتي به هيچ كس قشنگ نيست.خدا بنده خوب و بد داره و لطفش شامل همشون ميشه.به اميد يه تلنگر,يه ضرب انگشت.اگه صبر و اميدواري خدا هم اندازه ما بود كه...
گفتن اين حرفا براي منم جالب نيست و از عنوان كردنشم كراهت دارم.ولي اتفاقي كه داره بين شما ها ميافته به مراتب بدتره.بخدا اگه حرفا اينطوري پخش نميشد,من تا آخر عمرم لب از لب باز نمیكردم اما حالا گوش فلك هم پر شده از...! اگه الانم چيزي ميگم به خاطر همون حرمتست.حرمتي كه شكستني نيست.مثل حرمت نون و نمك.كه طبق قانون دل و وجدان,بايد حفظ بشه.
كه با انتشار هر چي ديديدو شنيديد خيلي خوب اين حرمت رو حفظ كرديد! خيلي خوب حق اين قانون رو به جا اورديد!
خدا "ستارالعيوبه", شما چي؟ميدونيد اگه خدا اين پرده رو از مخفيات زندگي هر كدوم ما كنار بزنه,هيچ آبرويي برامون نميمونه؟! پس شما چطور به اين راحتي...؟!؟

آره!دارم سرزنشتون ميكنم...
اون همه دعا و زيارتها,اون همه تشويقها و آفرين باريكللا ها ,همش براي اوقات خوبي و خوشي بود؟!
براي كوري چشم حسوداش..._دعا كنيم براي موفقيتش,براي برگشتنش_دعا كنيم براي سلامتي مادرش

!!!...
حتي براي سالروز تولدش زنگ زديد و اون ماجرا رو راه انداختيد

مگه نه اينكه دعاهاي ما حكم مراقبت روحي از اون رو داشت؟يه جور حفاظت معنوي؟...پس چي شد؟
درست همين الان, همين الان كه بايد باشيد,پس كشيديد؟ اگه اين حمايتها از ته دل بود و جان,الان كه بيشتر بهشون نياز هست.نه؟(در صورت بروز مرض نياز به طبيب هست وگرنه آدم سالم كه تيمار نميخواد.ميخواد؟)
هر چيزي هم كه اتفاق افتاده.درست يا غلط.حقيقي يا غير حقيقي_كه من نه تاييد ميكنم نه تكذيب.چون نميتونم به اين راحتي قضاوت كنم..._مهم نيست.چون چيزي كه اهميتش تو اين موقعيت بيشتره,عكس العمل شماست,اين سيل تخريب كننده اي كه راه افتاده...
يه كم فكر كنيد...اين بزرگترين "حق الناس" زندگيتونه!
يادتونه از تغييرات مثبتي كه داشتيد,صحبت ميكرديد؟ از بد بودن و خوب شدن؟ از اولين ليل الرغائب/ از روح متعالي و...يادتونه؟
شما يه روزي با حرفاي هموني تيمار شديد كه الان به قول خودتون,مبتلاست.حالا اوني كه مراقبتها و پرستاري تك تك دلها رو به عهدش گذاشته بودين,همون فرشته زميني,نياز به مراقبت و شب بيداريهاي مداوم داره.شايد خودشم ندونه و نخواد.ولي اهميتي نداره.مهم اينه كه ما فراموش نكنيم...
چرا با يه ختم صلوات,دعا,نماز ازش پرستاري نميكنيد؟ چرا از آبرويي كه پيش خدا داريد كمك نميگيريد؟چرا پاكان خدا رو ميانجي قرار نميديد؟
چرا خدا رو به حرمت "يا علي" هايي گفته,قسم نميديد...؟ يا علي هايي كه گفت و گفت تا امروز آخر كلام هممون بشه : "يا علي"
نون و نمكي كه ازش حرف ميزنم,هميناس...
...
حالا يا آموخته ها اينقدر سطحي بوده كه تونسته به اين راحتي فراموش بشه و از بين بره! و يا اونقدر عميق و موثر كه با وجود شكسته شدن دلت,يه "يا علي"ميگي و تكرار ميكني: باورهاي خوب ازبين رفتني نيست

حالا...اميدوارم حالتون خوب باشه.
همين...
"
يا علي"
______________
نیلوفر جعفری.دوستی که خیلی دوستون داره

"""""""""""""""""""

 و ما هرگز به پاکی این روح بزرگ شک نخواهیم کرد

 

و اما دلیل سکوت من که با ایمیل و کامنت و اف و ... ازم میپرسیدین:

امروز فک میکنم 20 روز شده که کوچکترین اثری از من توی وبلاگ ندیدید به غیر از کامنتی که روز بعثت گذاشتم برای اعلام سهم هرکس برای ختم قران اونم فقط و فقط به خاطر اون روزعزیز اومدم کامنت گذاشتم

نمیدونم اصلا چه جور بگم کدوم حرفو بگم ولی باید بگم که چرا ...

این چند وقت میومدم وبلاگ مثله قبل کامنت ها رو میخوندم ولی توان کامنت گذاشتن نداشتم سکوت کردم تا بلکه دست بردارید تمومش کنید این بچه بازیارو میخواستم برم حتی بدون خداحافظی خط کشیده بودم رو تموم خاطره های خوبی که این وبلاگ برام رقم زده بود میخواستم فراموش کنم تمام دوستایی رو که ماهها باهم از طریق این محیط بودیم میخواستم برم چون احساس گناه میکردم داشتم خیانت میکردم به خودم به اعتقاداتم به خونوادم ...

 

من توی محیطی بودم که حرمت ها شکسته شده بود با یه سری ندونم کاری ارزش ها زیر یه سری توجیه های الکی له شده بود.

 

این چند روز واقعا زجر میکشیدم باورم نمیشد الان خودمم شده بودم مثله کسی که برای اولین بار میاد به این محیط و وقتی کامنتها رو میخونه فقط افسوس میخوره. حتی منی که احساس میکردم با اخلاقو اعتقادات شما اشنام فک میکردم که ... اونوقت خودمو میذاشتم جای کسی که با یه نگاه دیگه میاد به این وبلاگ اونوقت اون ... و من نمیخوام برچسبهایی بهمون زده بشه که باهامون هیچ سنخیتی ندارند .

مخاطبم همه نیستند ولی شماها جوری تابلوی این محیط شده بودید که کاراتون به پای همه تموم میشد همین جور میتازیدید بدون اینکه نگاه کنید ببینید چه چیزها و چه کسانی رو دارید از بین میبرید.تا الان سکوت کردم که یه چیزی تو عصبانیت نگم به کسی بر بخوره و ناراحت بشه

ولی دیگه نمیشه الان سکوت یعنی تایید مخصوصا که منم یکی از دو مدیر این وبلاگم و هر چیزی که نوشته بشه اینجا یعنی مهر تایید ما پاش بوده به خدا قسم خجالت میکشم قسمت نظرات رو کسی ببینه واین کاملا متضاد با اون روزایی که تعریف شماها رو میکردم پیش مامانم ابجیام و ... .

نمیتونم باور کنم که این کاراتون به غیر از افکار بچه گانه دلیل دیگه ای هم داشته باشه چندین شب با نیلوفرعزیزم کسی که این مدت ارامشم میاد با خدا حرف زدیم ازش خواستیم ، ملتمسانه که بیدارتون کنه.

نمی خوام خودمو جدا کنم از بقیه چون میدونم خیلی ها باهام موافقند میفهمند دارم چی میگم مدام بهم میگفتند:" مرضیه چرا وبت اینجور شده ؟! مرضیه چرا بچه ها اینجور شدن ؟! و ... و ... و ...

فک میکنید چرا اسم خیلی ها رو دیگه اینجا نمیبینید اشتباه نکنید اونا میان مثله قبل ولی مثله من توان کامنت گذاشتن ندارند سکوت اختیار کردند که بلندترین فریاد باشه ولی شما حتی فرصت شنیدن فریاد اونا هم نداشتین فقط شتابان میرفتید.

من سکوت کردم به خاطر بچه بازیهایی که از شماها میدیدم ولی الان متوجه شدم که این سکوت من داره منجر میشه به علامت رضا در مورد حرفهایی ... من نه تایید میکنم نه تکذیب هرکس خودش میدونه و قضاوتی که میخواد بکنه ولی یه حرفی دارم

شمایی که برای تولد (همون دلیلی که باعث سکوت من و عده ای شد) اینقدر در تلاش و جنب و جوش و زنگ زدن و از این حرفا بودین حالا با دیدن و شنیدن یه سری چیزها اینقدر یهو تغییر مسیر میدین!!!

تو رو خدا اینقدر زود تصمیم نگیرید یه کم فکر کنید ؛ اون چیزایی که از کوله پشتی ، از پرواز، از جذر و مد ... بدست اوردین ارزششون خیلیه اونقدرها که اجازه ندین با یه سری تصمیمات هول هولکی و احساسی زیر سوال برند نذارید بقیه فک کنند اینا ظاهری و شعار بوده "رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود."

میدونید اشکال از اون نیست از خودتونه که اون رو زیاد بزرگش کردین طوری که عاری از هرگونه خطا تصورش کردین نمیخوام توجیهی داشته باشم برای خطا و اشتباه حرفم اینه که اگه راهی رو نشونمون داده اگه چیزی یادمون داده همون راه رو ادامه میدیم.

مگه به مستقیم بودن راه ایمان پیدا نکردین پس نباید دست از چیزایی که بدست اوردین بکشید فقط به خاطر اینکه اون هادی خودش داره الان اشتباه میکنه پس همه چیزهایی هم که گفته اشتباه و دروغ بوده ؛ نیلوفرخیلی قشنگ گفت باورهای خوب از بین رفتنی نیست ؛ پس دعا کنید به خاطر همون دینی که بر گردن خیلی هامون داره وگرنه معلوم میشه که ...

یادتون رفته با دعاهامون به چه چیزهایی رسیدیم پس شک نکنید که اگه از خدا بخواین خودش محافظتش میکنه نمیخوام تصمیم خودمو قالب شما کنم فقط ازتون میخوام زود تصمیم نگیرید و هر تصمیمی که گرفتین طوری روش مانور ندین که بقیه هم مجبور بشن خواسته یا ناخواسته مثله شما عمل کنند.

 

الان میخوام بگم که این وبلاگ ادامه داره و من هنوز در اینجا میمونم میخواستم برم برای همیشه.

ولی امروز متوجه شدم که باید بمونم باید دفاع کنم .

این حرفهایی هم که زدم میدونم حرف دل خیلی از شماها بود که بنا به دلایلی نمیتونستید بزنید فک کنم دیگه رک و پوس کنده حرفامو زدم اگه کسی هم از حرفام ناراحت شد بدونه که اشکال از خودش بوده ومطمئن باشه که تا امروز دل خیلی هارو شکسته و اسباب ناراحتیشونو فراهم اورده .

امروز یادم افتاد به ایام عید که مجبور شدیم وبلاگمونو ببندیم ولی دوباره وبلاگ از نو شروع شد به آپدیت شدن و روزهای خوبی رقم خورد. امروزهم میخوام تمام روزهای کسل اور قبلش رو تموم کنم و به یاری دوستای عزیزمون دوباره شروع به کار کنیم و روزهای خوبی رو بیافرینیم .

 

به امید خدا و مدد گرفتن ازحضرت علی شروع میکنیم.

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

خدانگهدارتان

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 7:50 قبل از ظهر | 
من برگشتم
سلام به همه دوستان گلم

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ بدون ما خوش میگذره؟ من که خیلی دلم براتون تنگ شده بود. جاتون خالی ایران بهم خیلی خوش گذشت. خیلی دوست داشتم ببینمتون ولی باور کنید سرم خیلی شلوغ بود. تو مدت این دو ماهی که ایران بودم فقط تونستم با ترنم جونم (که دیگه جورمون جور شده بود) ملاقات کنم. جاتون خالی یه روز تو خانه هنرمندان قرار گذاشتیم همدیگه رو دیدیم. اول قرار بود بذاریم مرضیه از اصفهان بیاد که همگی دسته جمعی یه جایی قرار بذاریم ولی خوب من خیلی عجله داشتم گفتم نکنه یه وقت نشه ترنم جون رو ببینم خلاصه تو خانه هنرمندان ساعت فکر می کنم ۶ بعدازظهر قرار گذاشتیم که من بازم عجله کردم و نیم ساعت زودتر رفتم خلاصه جاتون خالی به من که خیلی خوش گذشت. با مرضیه جون هم فقط تماس تلفنی داشتم. البته وقتی مرضیه جون اومد تهران به من زنگ زد گفت روز دوشنبه هفتایی های ۷شنبه جشن دارن میای؟ که منم از خدا خواسته گفتم هستم تا روز جشن قرار بود که برم ولی مامانم گفت که بیلیت هواپیمام کنسل شده. باید می رفتیم هواپیمایی KLM که ببینیم مشکل از کجا بوده. تو رو خدا می بینید شانس من بیچاره رو حالا یه روز که خواستیم بریم جشن اینجوری شد.  ایشاالله دفعه بعد دسته جمعی با هم بریم حالا واستون از کوله پشتی بگم. با این کوله پشتی ما برنامه ها داشتیما. هر شب تا میومدیم کوله پشتی نگاه کنیم از همه طرف به ما حمله می کردن که آآاااای سحررررررررر! کانال رو عوض کن! منم که لجباااااااااااااااز به قول مامانم دیکتاتور مگه میذاشتم کسی به تلویزیون دست بزنه. راستی یه خبر خوب بدم به اونایی که ماهواره دارن. البته فکر کنم تا الان همه فهمیده باشن. قراره که از پس فردا یکشنبه کوله پشتی رو جام جم۲ بده. یوهووووووووووووووو پس اونایی که ماهواره دارن یادشون نره که یکشنبه هر هفته کوله پشتی رو از IRIB2 نگاه کنن. میگم عجب پا قدم خوبی دارما. تا من برگشتم آمریکا تو جام جم۲ تبلیغ سریال نرگس و اولین شب آرامش و کوله پشتی رو داد. هر برنامه ای که تو ایران میدیدم و دوست داشتم رو می خواد اینجام بده. آخه معمولا هر برنامه ای که ایران میده رو پنج شش ماه بعد تو جام جم میذارن خوب من دیگه حرفی برای گفتن ندارم. فقط حیفم اومد دسته خالی آپدیت کنم گفتم یکی دوتا عکس از آقای حسنی براتون بذارم. البته میدونم که تکراریه ولی حالا شما به بزرگیه خودتون ببخشید

 (میترا جونم من بعد از اینکه آپدیت کردم تازه کامنتت رو خوندم. واقعا نمیدونم چی باید بگم. من که الان انقدر خوشحال بودم از اینکه دوباره دارم آپدیت می کنم, با خوندن کامنتهای تسلیت بچه ها یکدفعه شوک زده شدم. فقط می تونم بهت تسلیت بگم و امیدوارم که خداوند به تو و خانوادت صبر بده. مرگ پایان زندگی نیست. مطمئنم که پدر بزرگت همیشه تو خاطراتت زنده میمونه )

نوشته شده توسط سحر

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 10:0 قبل از ظهر | 
بعد کلی غیبت البته از نوع مجاز

اول سلام

بعدش عذرخواهی به خاطر این همه غیبت ولی باور کنید مجاز. پس از روزها که این اسباب کشی ما تموم شد خداییش چقدر سخته ها تو این خونه خط تلفن نداشتیم که من بتونم بیام نت چند روز بعدشم که به همراه خواهر گرام رفتیم تهران .

 

من از اون موقع که فک کنم تعداد نظرات حدود 400 تا بود دیگه نیومده بودم نت. تهران هم که اصلا وقت نت اومدن نشد حالا هم که تلفنمون وصل شده با هزار و یک دردسر سیم مودم رو وصل کردم بعد کلی وقت اومدم نظرات رو که هنوز کامل نشده بخونم نمیدونم ختم رو انجام دادین یا نه من همین جا یه عذرخواهی دیگه هم بکنم به خاطر قولی که برا روز میلاد حضرت علی (ع) دادم برا ختم قران ایشالا... اگه موافق باشین موکول میکنیم به 27 رجب ایشالا... یه پست کامل اختصاص میدم به همین موضوع فقط هرکی حاضره اعلام کنه.

 

بچه ها همین اول کاری یه چند تا تذکر بدم که خواهش میکنم روشون تامل کنید بعدشم اجرا.

 

اول در مورد افرادی که چند وقت یه بار برای ابراز وجود و یه جورایی جلب توجه بین این همه نظر میان کامنت هایی میذارند که حالا توش بی احترامی میکنند یا میان خودشون رو معرفی میکنند که مثلا فلانیم و... اگه ده بار نشده باشه ولی فک کنم از 6-5 بار بیشتر شده که گفتم نذارید با احساساتتون بازی کنند به هر کامنتی توجه نکنید نذارید ادعاهای دروغشون باورتون بشه حالا اینجور کامنتها رو من پاک میکنم یا اگه هم پاک نکردم براتون مهم نباشه من خودم به شخصه تا حالا جواب خیلی هاشونو دادم و چندین بار علت برپایی این وبلاگ رو گفتم حتی تو یکی از پست ها نامه ای که در اخرین قسمت کوله پشتی 84 قرائت شد رو گذاشتم خیلی از شماها هم جوابشونو دادین پس دیگه راحت از کنار کامنتهایی از این جنس بگذرید.

 

میدونم چند وقته پیش کامنتهای سرتا پا توهین خیلی داشتیم وباعث رنجش خیلی از شماها شد ولی تجربه ی من تو این چند وقت اینه که سکوت در برابر این افراد بهترین فریاد.اگه کسی بیاد انتقاد منطقی بکنه اره ادم چرا جواب نده اتفاقا جواب دادن لازمه ولی کسانی که منطقشون فحش و توهین و دروغ و تمسخر ارزش جواب دادن ندارند فقط سکوت بهترین علاجه.

.........................................

دوم در مورد آقای حسنی بچه ها برای محفوظ نگه داشتن حریم ها و ارزش ها فک نمیکنید اگه از اسم دیگه ای به جز( آقای حسنی ، فرزاد حسنی و فرزاد )استفاده نکنیم بهتره؟ بدون اضافه کردن هرگونه پسوند ابتدایی و پایانی .خدایی نکرده قصد جسارت به کسی رو ندارم سوئ تفاهم نشه ها من خودم به شخصه تقریبا با افکار و اعتقادات اکثرتون اشنا هستم ولی خب همونجور که خودتون هم میدونید ایشون و طرفداراشون خیلی زیر ذره بین هستند پس نذاریم برا کسی سوئ تفاهم ایجاد بشه و در موردمون اشتباه قضاوت کنند باور کنید این تذکر رو که میخواستم بدم اینقده مزمزه کردم فک کنم یه 15-10 دقیقه ای شد که مردد بودم بنویسم یا نه ولی چون نمیخوام این محیط دوستانه مون به حاشیه کشیده بشه و به خاطر حقی که بر گردنم بود لازم دیدم حتما بگم البته با چند تا از شماها هم که مشورت کردم همین نظر رو داشتین.فک کنم اگه هر حسی بیان نشه بهتره اینجوری افراد مزاحم هم کمتر میشن نه؟ امیدوارم درست تونسته باشم منظورمو برسونم .

.........................................

سومی و فک میکنم اخری هم بگم البته این بیشتر یه خواهش از قول تعداد زیادی از بچه هاست؛

افزایش امکانات بلاگفا و امکان استفاده از شکلک ها خیلی خوب شد هم قسمت نظرات خوشگل تر شده هم ادم راحت تر احساساتش رو ابراز میکنه ولی خب تفریط در هر کاری خوب نیست و چون تعداد نظرات وبلاگ هم زیاده وبیشتر مواقع شونصد ساعت طول میکشه تا نظرات باز بشه کامنت هایی که فقط حاوی این شکلک هاست رو کمتر کنید نمیگم اصلا استفاده نکنید ولی در حد معمول که نظرات زودتر باز بشه .

 

بچه ها این تذکرا رو فقط و فقط برای به خاطر خودمون و وبلاگمون (وبلاگ طرفداران) دادم و همونجوری هم که گفتم حرف خودم تنهایی نبود پس اونجوری که این چند وقت شماها رو شناختم میدونم هیچ کس ناراحت که نمیشه هیچ بلکه استقبال هم میکنه چون اصلا این حرفا بین ما نیست منم میشناسین که چقدر ناز و مهربونم و اگه حرفی هم میزنم به خاطر این دل مهربونمه.

 

خب حالا بریم سر کار اصلی :

 

اون بالایی ها مقدمه ی پست بود حالا میخوام پست رو با یه موضوع خیلی جالب و حیرت انگیز شروع کنم.

 

تاثیرات دعا بر روی آب:

دی ماه این گزارش از سایت بازتاب انعکاس داده شد چندی پیش هم فک کنم توی وبلاگ خواهر فاطمه سارا خوندمش بعد تهران که بودیم در موردش با ابجیم حرف میزدیم دیدم خیلی خوبه که تو این پست برا شما هم بذارمش البته لازمه بگم که اینا تحقیقات یه محقق ژاپنی.

 

آب، ماده‌اي بسيار سازگار است، به گونه‌اي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا مي‌كند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير مي‌كند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مي‌يابد.

انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير مي‌دهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط

اطراف خود عمل مي‌كند

آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري مي‌شود و چشمه‌هايي كه جاري هستند، طرح‌هاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستالي‌شده خود ارائه مي‌دهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي

پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد كوله‌هاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكل‌گرفته آب را نشان مي‌دهد

حال این تصاویر کريستالهای آب را با هم مرور می کنیم :

 آب رودخانه سايجو ـ‌ ژاپن

 

 

آب رودخانه سانبوئيچي يوسويي ـ ژاپن

 

حال ببنید آبی را که آلوده شده و این ترکیب زیبا بر اثر آلودگی چگونه به هم ریخته ...

 

آب درياچه بيواكو، بزرگ‌ترين درياچه در مركز ژاپن و آب استخري از ناحيه كينكي، آلودگي بدتر شده است.

 

 

 آب رودخانه «يودو»ي ژاپن كه به خليج «اوزاكا» مي‌ريزد. اين رودخانه‌ از ميان بيشتر شهرهاي اصلي در كاسايي مي‌گذرد.

 

 و حال بیشتر حیرت می کنید اگر تاثیر دعا و نیایش را بر روی آب ببیند .

 

 آب رودخانه «فوجي وارا»، پيش از به جا آوردن دعا و نيايش.

 

آب رودخانه «فوجي وارا»، پس از به جا آوردن دعا و نيايش.

حیرت انگیزه ...

با دیدن این تصاویر لطفا به احادیث متعدد اهل بیت (ع) در مورد فواید آب باران و چشمه و خواندن ادعیه و سوره هایی از قرآن بر آب در درمان بیماریها و ذکر نام ابا عبدالله موقع خوردن آب فکر کن.

 

تو پست بعدی عکس های تاثیر موسیقی بر روی آب هم میذارم.

 

و اما کلیپ....

 

 کلیپ اولی "تقلید" صدای فرزاد حسنی توسط امیرحسین مدرس:

 

تقلید صدای فرزاد حسنی

 

 

بعدی ترانه ی "یار بی وفا" که از هفت شنبه همیشه بعد ایتم دلنواز پخش میشه:

 

یار بی وفا

 

 

کلیپ اخری هم یه تیکه ی کوچولو از برنامه ی رادیویی که ترنم جون زحمت کشیده و اماده کرده:

 

رادیویی

 

و حالا دیگه نوبت عکسهاست:

 

عکس اول یه عکس جالب از کوله پشتی اون شب که دکتر ملکوتی مهمونشون بود

 

 

 

اینم عکسی که سوسن جون تو حسینیه ارشاد گرفته:

 

 

یه عکس دیگه از حسینیه ارشاد ولی این یکی رو نیلو جون گرفته:

 

 

اینم یه عکس از سه شنبه شب که کوله پشتی بین مردم اجرا شد تو حسینیه ارشاد که نیلو جون گرفته.

 

 

اخری هم عکس جشن روز دوشنبه که بازم سوسن جون گرفته.

 

 ممنون بچه ها.

 

داشت یادم میرفتا بچه ها برای پیدا شدن ماشین آقای حسین خانی سر نمازاتون دعا کنید به هر حال ایشون با لحظات شادی که جمعه ها برامون ایجاد میکنه به گردن ماها خیلی حق دارند.ایشالا... که به حق این روزهای قشنگ و بزرگی که در پیش داریم دل هممون شاد بشه و بشنویم که ماشین افشین پیدا شده بگو ایشالا.....

 

 

 

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه