تبليغاتX
لطفا"در مورد این وبلاگ درست قضاوت کنید! این وبلاگ در جهت خدمت به طرفداران" فرزاد حسنی " اداره می شود. فرزاد حسنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
کاش ميشد لحظه ها را قاب کرد روزهای تیره را خواب کرد...
 

 دل دیوانه همی خواستم از او ... به تمنا، به نیاز ... عقل کل گشتم و دیوانگی از یادم رفت ... خواستم قدرت و

 ظرفیت پرواز به اوج ... پر و بالم بشکست ... دست و پایی نزدم تا که شوم غرق در او ... غرق در مهر و محبت،

در لطف ... بشکافت ... نیل احساس مرا هم ، عصای موسی ... دل تاریک و سیاه ... من خود از سینه برون

 آوردم، ... تا ببیند رخ خورشید و خجالت بکشد ... ابر پیشی بگرفت از من و فریاد بزد: ... انتظار خورشید ...

زیباست ... بچش این رنج و عذاب. ... عشق آسان ننمودم حتی در اول ... همه اش می افتاد ... در برم مشکل

 ها. ... لیلی خود همی ارج نهم، شکر کنم من ... که شدم مجنونش. ... کاسه هایم بشکستست؟ ... چه

باک  ... بس گوارایش باد. ... ظرف خالی در دست من مدهوش چه سود؟ ... باز هم بشکن و خالص گردان ...

عشق بی حد و حساب. ... آری آخر سخنم با تو همین است خدا: ... گر یکی قطره هم  از آن می نابت ندهی بر

مسکین ... باز هم خواهد گفت ... شکر ... ممنون ارباب ...

 

 شعر از : خالص

 سلام بر دوستان همین اول خبر:

خبر خبرگزاری مهر در خصوص جذر و مد:برنامه "جزر و مد" هم کاری از گروه اجتماعی شبکه سه است که در ایام ماه رمضان هر روز قبل از افطار به مدت 60 دقیقه پخش می شود.

 

 و حالا بریم سراغ عکس و کلیپ

 

 این عکس رو هم سمیرا جون گرفته روز پارک ارم:

 

 

اینم عکس نیلو جون توی حسینیه ارشاد:

 

اینم یه عکس خوشگل دیگه از نیلو جون :

 

اینم عکسی از کوله پشتی که سوسن جون گرفته:

 

عکس آخری هم ماله جشن روز بعثت تو شهید شیرودی که درسا جون گرفته:

 

واما کلیپ:

 

دیگه این روزا حا و هوا شده ماه رمضونی منم پست رو مزین میکنم به آهنگ دلنشین و خاطره انگیز جدر و مد حتما دانلودش کنید چون از همون اولشه که دعا خونده میشه وبعد شروع میشه ثانیه میسوزه ...

 و البته تقدیم به دوست عزیزم نیلو

 

جذر و مد

 

تیتراژ پایانی فیلم بازنده که شعرش از فرزاد حسنی (البته قبلا هم گذاشته بودیم به درخواست تعدادی دوباره میذارم.):

بازنده

 

کلیپ اخر هم چند ثانیه ی اخر کوله پشتی ۸۵ بع عنوان اختتام پست که درسا جون فرستاده:

 

قسمت اخر

 

اینم متن اخری:

نخ به نخ خاطراتت را میریسم

تار یادت و پود فراموشی ام

هیچ کدام به هم نمی نشینند

نه تاری می آویزم نه پودی میکشم

انگار بر دار داربست می لغزم

من هیچ فریادی را رسوا نکردم

هیچ ناله ای را شانه نکردم

من از نگاه ترنج عاشق ریشه های تو شدم

من از میانه به حاشیه نشستم

من خیالم غبار آلود است

گلیم ماندن من را هیچ نامی نتکانده است

من پشت هیچ خاکی از یادت بر نیامدم

من آرمیدم ... آرام آرام

 

 

ماه رمضون امسال خوش بگذره

مارو هم فراموش نکنید.

 

 

این پست تقدیم به دوست عزیزم دنیا 

 

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 5:20 قبل از ظهر | 
صدای بال فرشته ها میاد یواش یواش ...
 بدون آنکه قلم بلغزد بدون آنکه چشم هایم خسته بسته شود مینویسم

مینویسم بدون آنکه خاطراتم را باد ببرد

 مینویسم بدون آنکه دریا در کنارم آرام بگیردنبودنت در کوچکترین زمان ها سخت بود ,

مینویسم بدون آنکه هنوز تو را دیده باشم نبودنت در گاه و بی گاه حادثه جان می افسرد

و حال در بزرگی زمان و هیبت دوری از نزدیک ترین جان آشنای زمان خود را نیز جا میگذارد

تمام بادهای جهان را صدا میزنم به وزیدنی شگفت , همه ی ابرهای جهان را دعوت میکنم به تگرگ و باران

شاید خورشید از پس این همه فاصله بر زمین بوسه زند وقتی آفتاب لحظه ها را ریسه ببند ,همه ی چشم ها را

خیره میکنم به اوج رسیدن وسقف هر خانه ای طاق نصرت باشد آخرین جرعه ی این جام تهی را از دستان تو

مینوشم همه ی جهان, را اگرچه زمان خالی باشد

برای دیدنت ، برای دیدنت ، برای دیدنت

هر آنچه دیدنیست, میگذارم.

 

و به جاست که استفاده کنم از پوستر زیبای سینا خان بعد این متن:



 

دیگه از بزرگی و قشنگی این شب همه بسته به معرفت خودشون میدونند ولی خوشگل دیدم و به جا که

 این پست رو مزین کنم به تعدادی از اعمال وارد شده در این شب.

امام باقر(ع) فرمودند که این شب بهترین شبهاست منتها بعد لیالی قدر امشب هم مثله شبهای قدراحیا

 داره و سرنوشتمون نوشته میشه ، گفته شده که هرکس امشبو زنده بداره دلش اون زمانی که همه ی دلها

میمیره زنده میمونه و خداوند از فضل و کرمش امشب همه رو سیراب میکنه پس چه شبی ست امشب.

دعای کمیل امشب وارد_ در اصل دعا کمیل مختص امشبه قصد نورانی کردن این پست بود با ذکر

گوشه ای از برکات این شب الباقی به عهده ی خودتون .

 

یادمون نره برا هم دعا کنیم...


 

وحالا کلیپ صوتی متن زیبا و پرحس بالا :

 

 متن این هفته (1)

متن این هفته (۲)

 

دلم میخواد ترانه ی گل ارکیده رو هم هدیه کنم به شما پس کلیپ بعدی ترانه ی گل ارکیده:

 

گل ارکیده 

 

و حالا بریم سراغ عکس های این پست:

 

عکس اول از جشن پارک ارم که نیلوفر جون گرفته برا یاد دوباره از اون روز بودنش تو این پست خیلی شیرینه:

 

 

عکس بعدی هم از کوله پشتی که اونم تموم شد و به خاطره ها پیوست ، سوسن جون گرفته:

 

بازم بریم سراغ نیلوفرجون و عکسی که توی حسینیه ارشاد گرفته:

 

و چون فردا میلاد حضرت مهدی ،صاحب الزمان (عج) هست پست رو با متن فرنوش عزیز به پایان میرسونم:

ساحل وجودم خیس موج شوق شد بر آن نوشتم دلتنگم شیشه بخار گرفت ، برآن نوشتم دلتنگم

اشک چشمم دریای انتظار شد، نوشتم که دلتنگم لبانم نقش بوسه گرفت ، گفتم که دلتنگم



بخار شیشه آب شد ، خروش موج آرام گرفت دریای اشکم خشک شد ، نقش بوسه ام محو


خورشید چرخی به مهر زد و رقصی به شور یازده مهر جاودان گشت


او آمد ، زمین زانو زد و او شکفتن آغاز کرد مهروزی ستاره شهره گشت


حالا دیگراو مهدی موعود است وعده حق خدا مهر دوازده و جاویدترین جاوان



مولودش گلریزان زمین و زمان

 

میخوام این اخر هم یه تشکر دزست و حسابی بکنم از سینا خان که لوگوی وبلاگو درست کرد . زحمت گذاشتنشم خودش کشید ازش خیلی ممنونم خیلی زحمت کشید همیشه به همه لطف داشته .سینا خان ممنون 

 

خداوند نگهدارتان

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 0:32 قبل از ظهر | 

سلام

ازتون میخوام به خاطر هیچ کس و هیچ چیزهم که نمیخواین به خاطر خودتون حرفهای دلنشین نیلوفر رو بخونین با تامل و تمانینه تک تک جمله ها رو مزمزه کنید و تا هضمش نکردین نرید سراغ جمله ی بعدی.

نمیخوام لوس بازی در بیارم واغراق کنم ولی فقط بگم این چند وقت نمیدونید من و نیلوفر چه شبهایی رو گذرونیدم همش نگران بودیم... ولی امید داشتیم ویه جورایی مطمئن بودیم که همه چیز درست میشه ولی الان موضوعی پیش اومده که دیدیم نه تنها سکوت چاره ساز نیست بلکه یه جور خیانت واگه الانم حرفی میزنیم فقط به خاطر اینکه برامون مهم هستین قصد توهین و بی احترامی به هیچ کس رو نداریم به خدا قسم .

پس حرفهای ما یه جورایی دردله نه نصیحت. میتونستیم بی تفاوت بگذریم ولی وظیفه دونستیم و یه جورایی شاید یه امر واجب که بیدارتون کنیم.

 

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

نميدونم چرا با اين تك بيت شروع كردم.شايد براي اينكه در اين مدت همش اين تو دلم بوده كه بگم بي حرمتي به هيچ كس قشنگ نيست.خدا بنده خوب و بد داره و لطفش شامل همشون ميشه.به اميد يه تلنگر,يه ضرب انگشت.اگه صبر و اميدواري خدا هم اندازه ما بود كه...
گفتن اين حرفا براي منم جالب نيست و از عنوان كردنشم كراهت دارم.ولي اتفاقي كه داره بين شما ها ميافته به مراتب بدتره.بخدا اگه حرفا اينطوري پخش نميشد,من تا آخر عمرم لب از لب باز نمیكردم اما حالا گوش فلك هم پر شده از...! اگه الانم چيزي ميگم به خاطر همون حرمتست.حرمتي كه شكستني نيست.مثل حرمت نون و نمك.كه طبق قانون دل و وجدان,بايد حفظ بشه.
كه با انتشار هر چي ديديدو شنيديد خيلي خوب اين حرمت رو حفظ كرديد! خيلي خوب حق اين قانون رو به جا اورديد!
خدا "ستارالعيوبه", شما چي؟ميدونيد اگه خدا اين پرده رو از مخفيات زندگي هر كدوم ما كنار بزنه,هيچ آبرويي برامون نميمونه؟! پس شما چطور به اين راحتي...؟!؟

آره!دارم سرزنشتون ميكنم...
اون همه دعا و زيارتها,اون همه تشويقها و آفرين باريكللا ها ,همش براي اوقات خوبي و خوشي بود؟!
براي كوري چشم حسوداش..._دعا كنيم براي موفقيتش,براي برگشتنش_دعا كنيم براي سلامتي مادرش

!!!...
حتي براي سالروز تولدش زنگ زديد و اون ماجرا رو راه انداختيد

مگه نه اينكه دعاهاي ما حكم مراقبت روحي از اون رو داشت؟يه جور حفاظت معنوي؟...پس چي شد؟
درست همين الان, همين الان كه بايد باشيد,پس كشيديد؟ اگه اين حمايتها از ته دل بود و جان,الان كه بيشتر بهشون نياز هست.نه؟(در صورت بروز مرض نياز به طبيب هست وگرنه آدم سالم كه تيمار نميخواد.ميخواد؟)
هر چيزي هم كه اتفاق افتاده.درست يا غلط.حقيقي يا غير حقيقي_كه من نه تاييد ميكنم نه تكذيب.چون نميتونم به اين راحتي قضاوت كنم..._مهم نيست.چون چيزي كه اهميتش تو اين موقعيت بيشتره,عكس العمل شماست,اين سيل تخريب كننده اي كه راه افتاده...
يه كم فكر كنيد...اين بزرگترين "حق الناس" زندگيتونه!
يادتونه از تغييرات مثبتي كه داشتيد,صحبت ميكرديد؟ از بد بودن و خوب شدن؟ از اولين ليل الرغائب/ از روح متعالي و...يادتونه؟
شما يه روزي با حرفاي هموني تيمار شديد كه الان به قول خودتون,مبتلاست.حالا اوني كه مراقبتها و پرستاري تك تك دلها رو به عهدش گذاشته بودين,همون فرشته زميني,نياز به مراقبت و شب بيداريهاي مداوم داره.شايد خودشم ندونه و نخواد.ولي اهميتي نداره.مهم اينه كه ما فراموش نكنيم...
چرا با يه ختم صلوات,دعا,نماز ازش پرستاري نميكنيد؟ چرا از آبرويي كه پيش خدا داريد كمك نميگيريد؟چرا پاكان خدا رو ميانجي قرار نميديد؟
چرا خدا رو به حرمت "يا علي" هايي گفته,قسم نميديد...؟ يا علي هايي كه گفت و گفت تا امروز آخر كلام هممون بشه : "يا علي"
نون و نمكي كه ازش حرف ميزنم,هميناس...
...
حالا يا آموخته ها اينقدر سطحي بوده كه تونسته به اين راحتي فراموش بشه و از بين بره! و يا اونقدر عميق و موثر كه با وجود شكسته شدن دلت,يه "يا علي"ميگي و تكرار ميكني: باورهاي خوب ازبين رفتني نيست

حالا...اميدوارم حالتون خوب باشه.
همين...
"
يا علي"
______________
نیلوفر جعفری.دوستی که خیلی دوستون داره

"""""""""""""""""""

 و ما هرگز به پاکی این روح بزرگ شک نخواهیم کرد

 

و اما دلیل سکوت من که با ایمیل و کامنت و اف و ... ازم میپرسیدین:

امروز فک میکنم 20 روز شده که کوچکترین اثری از من توی وبلاگ ندیدید به غیر از کامنتی که روز بعثت گذاشتم برای اعلام سهم هرکس برای ختم قران اونم فقط و فقط به خاطر اون روزعزیز اومدم کامنت گذاشتم

نمیدونم اصلا چه جور بگم کدوم حرفو بگم ولی باید بگم که چرا ...

این چند وقت میومدم وبلاگ مثله قبل کامنت ها رو میخوندم ولی توان کامنت گذاشتن نداشتم سکوت کردم تا بلکه دست بردارید تمومش کنید این بچه بازیارو میخواستم برم حتی بدون خداحافظی خط کشیده بودم رو تموم خاطره های خوبی که این وبلاگ برام رقم زده بود میخواستم فراموش کنم تمام دوستایی رو که ماهها باهم از طریق این محیط بودیم میخواستم برم چون احساس گناه میکردم داشتم خیانت میکردم به خودم به اعتقاداتم به خونوادم ...

 

من توی محیطی بودم که حرمت ها شکسته شده بود با یه سری ندونم کاری ارزش ها زیر یه سری توجیه های الکی له شده بود.

 

این چند روز واقعا زجر میکشیدم باورم نمیشد الان خودمم شده بودم مثله کسی که برای اولین بار میاد به این محیط و وقتی کامنتها رو میخونه فقط افسوس میخوره. حتی منی که احساس میکردم با اخلاقو اعتقادات شما اشنام فک میکردم که ... اونوقت خودمو میذاشتم جای کسی که با یه نگاه دیگه میاد به این وبلاگ اونوقت اون ... و من نمیخوام برچسبهایی بهمون زده بشه که باهامون هیچ سنخیتی ندارند .

مخاطبم همه نیستند ولی شماها جوری تابلوی این محیط شده بودید که کاراتون به پای همه تموم میشد همین جور میتازیدید بدون اینکه نگاه کنید ببینید چه چیزها و چه کسانی رو دارید از بین میبرید.تا الان سکوت کردم که یه چیزی تو عصبانیت نگم به کسی بر بخوره و ناراحت بشه

ولی دیگه نمیشه الان سکوت یعنی تایید مخصوصا که منم یکی از دو مدیر این وبلاگم و هر چیزی که نوشته بشه اینجا یعنی مهر تایید ما پاش بوده به خدا قسم خجالت میکشم قسمت نظرات رو کسی ببینه واین کاملا متضاد با اون روزایی که تعریف شماها رو میکردم پیش مامانم ابجیام و ... .

نمیتونم باور کنم که این کاراتون به غیر از افکار بچه گانه دلیل دیگه ای هم داشته باشه چندین شب با نیلوفرعزیزم کسی که این مدت ارامشم میاد با خدا حرف زدیم ازش خواستیم ، ملتمسانه که بیدارتون کنه.

نمی خوام خودمو جدا کنم از بقیه چون میدونم خیلی ها باهام موافقند میفهمند دارم چی میگم مدام بهم میگفتند:" مرضیه چرا وبت اینجور شده ؟! مرضیه چرا بچه ها اینجور شدن ؟! و ... و ... و ...

فک میکنید چرا اسم خیلی ها رو دیگه اینجا نمیبینید اشتباه نکنید اونا میان مثله قبل ولی مثله من توان کامنت گذاشتن ندارند سکوت اختیار کردند که بلندترین فریاد باشه ولی شما حتی فرصت شنیدن فریاد اونا هم نداشتین فقط شتابان میرفتید.

من سکوت کردم به خاطر بچه بازیهایی که از شماها میدیدم ولی الان متوجه شدم که این سکوت من داره منجر میشه به علامت رضا در مورد حرفهایی ... من نه تایید میکنم نه تکذیب هرکس خودش میدونه و قضاوتی که میخواد بکنه ولی یه حرفی دارم

شمایی که برای تولد (همون دلیلی که باعث سکوت من و عده ای شد) اینقدر در تلاش و جنب و جوش و زنگ زدن و از این حرفا بودین حالا با دیدن و شنیدن یه سری چیزها اینقدر یهو تغییر مسیر میدین!!!

تو رو خدا اینقدر زود تصمیم نگیرید یه کم فکر کنید ؛ اون چیزایی که از کوله پشتی ، از پرواز، از جذر و مد ... بدست اوردین ارزششون خیلیه اونقدرها که اجازه ندین با یه سری تصمیمات هول هولکی و احساسی زیر سوال برند نذارید بقیه فک کنند اینا ظاهری و شعار بوده "رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود."

میدونید اشکال از اون نیست از خودتونه که اون رو زیاد بزرگش کردین طوری که عاری از هرگونه خطا تصورش کردین نمیخوام توجیهی داشته باشم برای خطا و اشتباه حرفم اینه که اگه راهی رو نشونمون داده اگه چیزی یادمون داده همون راه رو ادامه میدیم.

مگه به مستقیم بودن راه ایمان پیدا نکردین پس نباید دست از چیزایی که بدست اوردین بکشید فقط به خاطر اینکه اون هادی خودش داره الان اشتباه میکنه پس همه چیزهایی هم که گفته اشتباه و دروغ بوده ؛ نیلوفرخیلی قشنگ گفت باورهای خوب از بین رفتنی نیست ؛ پس دعا کنید به خاطر همون دینی که بر گردن خیلی هامون داره وگرنه معلوم میشه که ...

یادتون رفته با دعاهامون به چه چیزهایی رسیدیم پس شک نکنید که اگه از خدا بخواین خودش محافظتش میکنه نمیخوام تصمیم خودمو قالب شما کنم فقط ازتون میخوام زود تصمیم نگیرید و هر تصمیمی که گرفتین طوری روش مانور ندین که بقیه هم مجبور بشن خواسته یا ناخواسته مثله شما عمل کنند.

 

الان میخوام بگم که این وبلاگ ادامه داره و من هنوز در اینجا میمونم میخواستم برم برای همیشه.

ولی امروز متوجه شدم که باید بمونم باید دفاع کنم .

این حرفهایی هم که زدم میدونم حرف دل خیلی از شماها بود که بنا به دلایلی نمیتونستید بزنید فک کنم دیگه رک و پوس کنده حرفامو زدم اگه کسی هم از حرفام ناراحت شد بدونه که اشکال از خودش بوده ومطمئن باشه که تا امروز دل خیلی هارو شکسته و اسباب ناراحتیشونو فراهم اورده .

امروز یادم افتاد به ایام عید که مجبور شدیم وبلاگمونو ببندیم ولی دوباره وبلاگ از نو شروع شد به آپدیت شدن و روزهای خوبی رقم خورد. امروزهم میخوام تمام روزهای کسل اور قبلش رو تموم کنم و به یاری دوستای عزیزمون دوباره شروع به کار کنیم و روزهای خوبی رو بیافرینیم .

 

به امید خدا و مدد گرفتن ازحضرت علی شروع میکنیم.

 

نوشته شده توسط مرضیه توکلی

خدانگهدارتان

|+| نوشته شده توسط سحر و مرضیه در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 7:50 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar

sarzaminedoor Web Site